DHTML JavaScript Menu By Milonic.com
نیکی های کوچک
www.nikiha.org
سه‌شنبه، ۲۴ تیر ۱۳۹۹
 
 
 
 
 
 
کد مقاله: ۱۱ - تاریخ درج: 1398/02/18

موانع و ممدات اخلاقی زیستن از دیدگاه مولانا


تعریف اخلاقی زیستن دشوار است، اگر ممتنع نباشد و بهتر است آن را توصیف کرد، یعنی بیان جنبه‌های محورها یا شاخص‌های اصلی اخلاقی زیستن و...



موانع و ممدات اخلاقی زیستن از دیدگاه مولانا
 
 
 
 
موانع و ممدات اخلاقی زیستن از دیدگاه مولانا
عشق طبیب جمله علت‌های ما
 امیر اکرمی، پژوهشگر فلسفه دین
 
تعریف اخلاقی زیستن دشوار است، اگر ممتنع نباشد و بهتر است آن را توصیف کرد، یعنی بیان جنبه‌های محورها یا شاخص‌های اصلی اخلاقی زیستن. مدخل خوب برای این کار قاعده زرین اخلاق است که بن مایه‌اش این است: آنچه بر خود می‌پسندی بر دیگران بپسند و آنچه بر خود نمی‌پسندی بر دیگران مپسند. چگونه می‌توان در ارتباط با دیگران به این قاعده عمل کرد؟
لازمه آن نخست جدی گرفتن دیگری و ثانیا جدی گرفتن او به اندازه خودم است. بنابر این قاعده فرد از محدوده خواسته‌های خودش فراتر برود و دیگران را نیز ببیند و مطلوبات و خواسته‌های آن‌ها را به رسمیت بشناسد و بکوشد به همان اندازه که به خودش حق می‌دهد به مطلوباتش برسد، آن‌ها نیز برسند. در نتیجه عمل به قاعده طلایی اخلاق یا به تعبیر من اخلاقی زیستن به معنای نفی خودشیفتگی است و محدود کردن تمنیات است. البته اخلاقی بودن امری ذومراتب است. همچنین اخلاقی زیستن عبارت است از اینکه فرد بتواند به سهولت و روانی منافع دیگران را به اندازه منافع خودش محترم بشمارد. در اخلاقی زیستن باید گرانیگاه وجودمان دگرگون شود، یعنی ما به اقتضای طبیعت اولی خود به سمت برآوردن خواسته‌های خود بر می‌آییم و اخلاقی زیستن به معنای کف نفس (self continence) است، یعنی فرد بتواند خواسته‌های خودش را ضبط و هدایت کند و بر خود سوار شود (به تعبیر کانت self mastering) و در ارتباط با خودش شجاعت به خرج دهد. یعنی کوشش کنیم عقل ما بر مطلوبات و خواسته‌ها و شهوات ما غلبه یابد.
اما وقتی به مولانا می‌نگریم، با متفکر و نویسنده‌ای مثل سایر متفکران و نویسندگان مواجه نیستیم. او کسی است که چیزهایی را در این زندگی از بن جان تجربه کرده است. او از نادیده و تجربه ناشده و مسائل انتزاعی سخن نمی‌گوید. آموزه‌های او دیده‌ها و شنیده‌ها و تجربیات است. در عین حال همین متفکر تجربه کرده از اهمیت اخلاقی زیستن آگاه بوده است. درست است که افق پرواز او از دایره اخلاق فراتر بوده، اما نسبت به اخلاقی زیستن هم به‌شدت حساس بوده است. به همین جهت می‌گوید: من ندیدم در جهان جست‌وجو/ هیچ اهلیت به جز خلق نکو.
اما مولانا پیش از بحث از اخلاقی زیستن از این صحبت می‌کند که آیا هر کسی می‌تواند اخلاقی زندگی کند یا باید دغدغه‌ای در او شکل بگیرد؟
مولانا می‌گوید اگر کسی خود را کامل بپندارد، از اخلاقی بودن فرسنگ‌ها فاصله دارد. بنابراین انسان باید نخست نقصی در خود بیابد تا در جهت استکمال خود بکوشد. مانع دیگر اخلاقی زیستن از دید مولانا اشتغال به عیوب دیگران و ندیدن نقص خود است. اما در مقابل کسی که اخلاقی است، از نظر مولانا: عیب‌گو و عیب‌جوی خود بده است/ با همه نیکو و با خود بد بده است. عیب دیگران را یا نمی‌بیند یا اگر هم ببیند، می‌کوشد بپوشاند.
مهم‌ترین این عیوب اخلاقی از دید مولانا عبارتند از: خشم و شهوت و حسد و تعصب و کبر. از همه مهم‌تر از نظر او کبر است. او می‌گوید: مهر و رقت وصف انسانی بود/ خشم و شهوت وصف حیوانی بود.
از دید مولانا اخلاقی زیستن به معنای مهار بخش حیوانی وجود و مجال جولان دادن به آن بخش انسانی وجود است. او در مورد حسد می‌گوید: عقبه‌ای زین صعب‌تر در راه نیست/‌ای خنک آن کش حسد در راه نیست. در مورد تعصب می‌گوید: سخت‌گیری و تعصب خامی است/ تا جنینی کار خون آشامی است. اما در مورد کبر می‌گوید: این تکبر زهر قاتل دان که هست/ از می‌پر زهر شد آن گیج مست// نردبان خلق این ما و منی ست/ عاقبت این نردبان افتادنی است// هر که بالاتر رود ابله‌تر است/ استخوان او بتر خواهد شکست// …// این فروع است و اصولش آن بود/ که ترفع شرکت یزدان بود. یعنی می‌گوید تکبر ورزیدن شرکت ورزیدن در الوهیت خداوند است. در برخی آثار غربی این تکبر را نوعی عقده خود خدابینی نام می‌دهند. یعنی انسان نباید خود را خدا ببیند و این کاری است که فرد متکبر انجام می‌دهد. مولانا تکبر و ترفع را مادر خشم نیز می‌داند: جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شو/‌گر نخواهی کبر را رو بی تکبر خاک شو// خشم هرگز بر نخیزد جز ز کبر و ما و من/ هر دو را چون نردبان زیر آر و بر افلاک شو.
اما مولانا معتقد است در برابر این دردها و معایبی که نوعا به آن‌ها مبتلا هستیم، باید مزاج مان را تغییر دهیم. برای تبدیل مزاج باید گردن تکبر و انانیت را بزنیم. برای او برای جمع کردن این معایب همچون براده‌های آهن باید از آهنربای عشق مدد گرفت و با آن‌ها مزاج بد را تغییر داد و فضایل را به خلق و خو بدل کرد تا کبر برود و کبریا بنشیند. آن کیمیایی که چنین می‌کند، عشق است: هر که را جامه ز عشقی چاک شد/ او ز حرص و عیب کلی پاک شد// شاد باش‌ای عشق خوش سودای ما/‌ای طبیب جمله علت‌های ما//‌ای دوای نخوت و ناموس ما/‌ای تو افلاطون و جالینوس ما. همه سخن مولانا این است که دوای همه ناراستی‌های اخلاقی، عشق است. عشق و تکبر از دید او جمع نمی‌شوند.
بنابراین درد از دید مولانا گرفتاری در چنبره انانیت و تکبر است و راه درمان عشق است که مس وجود را به کیمیای اخلاقی زیستن بدل می‌کند. مولانا این وضعیت را در دیدار با شمس تجربه کرده است و آن را در غزل مشهور «مرده بدم، زنده شدم» بیان می‌کند. بنابراین نیازمند تغییر محور وجودمان هستیم و عشق این کار را می‌کند. عشق ما را به خلوتگاه حق می‌برد و وجودمان را به گل بن می‌برد و از تنگنای وجودمان بیرون می‌برد. هر که بی من شد همه من‌ها خود اوست/ دوست جمله شد چو خود را نیز دوست. مولانا در کنار عشق و عاشقی مصاحبت با پاکان و راستی کردن و مهربانی کردن با ناپاکان را توصیه می‌کند.
 

 اخلاقی زیستن در گفتارهایی از مصطفی ملکیان، مقصود فراستخواه و امیر اکرمی
 غوطه‌ور در رایگان‌بخشی هستی
 هفتمین همایش نظام اخلاقی مولانا
 زمان: جمعه ۲۳ فروردین ماه
 مکان برگزاری: سالن‌ همایش‌های بین‌المللی کتابخانه‌ی ملی ایران
 به همت: سروش مولانا
 منبع پیاده‌سازی متن: روزنامه اعتماد ۲۵ فروردین ۹۸
https://3danet.ir/%d8%a7%d8%ae%d9%84%d8%a7%d9%82%db%8c-%d8%b2%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%86-%d8%b3%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7/
.
 

[فهرست مقالات]