DHTML JavaScript Menu By Milonic.com
نیکی های کوچک
www.nikiha.org
شنبه، ۲۷ مرداد ۱۳۹۷
 
 
کد مقاله: ۴ - تاریخ درج: 1397/05/18

هدف از زندگی شاد بودن نیست: مفید بودن است


براى مدت‌هاى مدیدى من معتقد بودم که تنها یک هدف در زندگی وجود دارد و آن شاد بودن است. درسته؟ وگرنه چرا باید این همه درد و سختی را تحمل کرد؟



هدف از زندگی شاد بودن نیست: مفید بودن است
 
 
هدف از زندگی شاد بودن نیست: مفید بودن است

براى مدت‌هاى مدیدى من معتقد بودم که تنها یک هدف در زندگی وجود دارد و آن شاد بودن است.
درسته؟ وگرنه چرا باید این همه  درد و سختی را تحمل کرد؟ براى این که به نوعی به شادى رسید و من تنها کسی نیستم که این عقیده را داشتم. در واقع، اگر به اطرافتان نگاه کنید، بیشتر مردم در زندگی خود به دنبال شاد بودن هستند. به همین دلیل است که ما مذخرفاتى می‌خریم که نیاز نداریم، با افرادی رابطه احساسى برقرار می‌کنیم که عاشقشان نیستیم و سخت کار می‌کنیم تا مورد تایید افرادی قرار بگیریم که دوستشان نداریم.

چرا ما این کارها را انجام می‌دهیم؟ صادقانه بگویم، من اهمیتی نمی‌دهم که دلیل دقیق این‌ها چیست. من یک دانشمند نیستم! تنها چیزی که می‌دانم این است که این موضوع ارتباطی با تاریخ، فرهنگ، رسانه، اقتصاد، روانشناسی، سیاست، عصر اطلاعات و هر چیز دیگه‌ایى که شما فهرست کنید دارد. این لیست بی‌پایان است!
اجازه بدید این حقیقت را همینطورى قبول کنیم. اکثر مردم عاشق تجزیه و تحلیل این هستند که چرا مردم خوشحال نیستند یا زندگی مثمر ثمرى ندارند. من ضرورتا به چرایى این موضوع اهمیتی نمی‌دهم. بیشتر به این موضوع اهمیت می‌دهم که چطور می‌توانیم تغییر کنیم. همین چند سال پیش، من هـر کارى رو برای پیدا کردن شاد بودن انجام دادم.
• شما چیزی را می‌خرید و فکر می‌کنید این باعث خوشحالی شما می‌شود.
• شما با افرادى رابطه برقرار مى‌کنید  و فکر می‌کنید که این کار شما را خوشحال می‌کند.
• شما شغلی با درامد خوب پیدا می‌کنید که دوست ندارید و فکر می‌کنید که این کار شما را خوشحال می‌کند.
• شما به تعطیلات می‌روید و فکر می‌کنید که این شما را خوشحال می‌کند.
 
اما با این وجود و در انتها، شما در رختخواب خود ( تنها یا کنار همسر خود) درازکشیده‌اید و پیش خود فکر می‌کنید : " قدم بعدى در این جستجوی بی‌پایان شادکامى کدام است؟!"
 
خب، من می‌توانم به شما بگویم که قدم بعدى چیست:
شما چیزهایى را بطورتصادفی  تعقیب می‌کنید و فکر می‌کنید این‌ها خوشحالتان می‌کنند. ولى همه این‌ها یک ظاهر بیرونى است، یک شوخی مضحک، یک داستان ساختگى!
آیا ارسطو به ما دروغ گفت وقتی که گفت:" شاد بودن همان معنا و مقصد زندگی است، تمام هدف و نتیجه وجود انسانی است ."
من فکر می‌کنم باید از زاویه دیگری به این نقل ‌قول نگاه کنیم. چون وقتی آن را می‌خوانید، فکر می‌کنید که شادی هدف اصلی است و این البته تقریبا همان چیزی است که این نقل‌قول هم می‌گوید.
 
اما اینجا یک نکته هست : شما چطور به شادی دست می‌یابید؟

شادبودن نمی‌تواند به خودی خود یک هدف باشد. بنابراین، این چیزی نیست که قابل‌دستیابی باشد. من معتقدم که شادبودن صرفا یک محصول جانبی از مفید بودن است.
من وقتی در مورد این مفهوم با دوستان، خانواده و همکارانم صحبت می‌کنم، به سختی می‌توانم این موضوع را در قالب کلمات بیان کنم، اما اینجا امتحانش می‌کنم.
اغلب کارهایی که ما در زندگی انجام می‌دهیم فقط  فعالیت‌ها و تجربیاتى هستند:
• شما به تعطیلات می‌روید
• شما سرکار می‌روید
• شما به خرید می‌روید
• شما مى‌نوشید
• شما شام مى‌خورید
• شما ماشین می‌خرید

این چیزها باید شما را خوشحال کنند، درسته؟ اما آن‌ها هـیچ‌کدام مفید نیستند. شما هیچ چیزی را خلق نمی‌کنید. شما صرفا مصرف می‌کنید یا کاری را انجام می‌دهید و این البته عالیه !
اشتباه نکنید! من هم دوست دارم به تعطیلات بروم، یا گاهی به خرید چیزى بروم. اما اگر بخواهم صادقانه بگویم، این چیزی نیست که به زندگی معنا ببخشد. چیزی که واقعا مرا خوشحال می‌کند زمانى است که من مفید هستم، زمانی است که چیزی را خلق می‌کنم که دیگران می‌توانند از آن استفاده کنند یا حتی وقتی چیزی خلق می‌کنم که بتوانم خودم از آن استفاده کنم.
مدت‌ها برای من توضیح مفهوم مفید بودن و خوشبختى دشوار بود. تا اینکه اخیرا با یک نقل‌ قول از رالف والدو امرسون نقاط ابهامم برطرف شد.
امرسون می‌گوید: " مقصود از زندگی شاد بودن نیست. مقصود عبارت است از مفید بودن، شرافتمند بودن، مهربان و دلسوز بودن و اینکه تفاوتى ایجاد کنى که نشان دهد زندگى کرده‌ای و زندگى خوبى هم کرده‌اى ."
و من قبل ازاینکه هوشیارى بیشتری نسبت به نحوه زندگى‌ام پیدا کنم، این را دریافت نکرده بودم. این همیشه به نظرم خیلی سنگین می‌آمد. اما در واقع خیلى ساده است.
 
به این صورت خلاصه مى شود: شما چه کاری در زندگى دارید انجام مى دهید که تفاوتی ایجاد کنید؟
 
آیا شما در تمام عمرتان کارهای مفیدی انجام داده‌اید؟ شما قرار نیست همه دنیا یا چیزی شبیه آن را تغییر بدهید! فقط کافی است که دنیا را فقط کمى بهتر از زمانى کنید که به دنیا آمدید، همین!.
اگر نمی‌دانید چطور، در اینجا چند پیشنهاد وجود دارد:

• با انجام دادن کاری که به عهده شما نیست، به رئیس‌تان کمک کنید.
• مادرتان را به چشمه آب‌ گرم ببرید.
• برای همسرتان یک کار هنرى دستى تهیه کنید ( نه یک عکس دیجیتال).
• یک مقاله در مورد چیزهایی که در زندگی یاد گرفته‌اید بنویسید.
• به خانم بارداری که در ضمن کالسکه کودک دوساله‌اش را نیز مى‌راند، کمک کنید.
• با دوست خود تماس بگیرید و بپرسید که آیا می‌توانید به او در هر زمینه‌اى کمکى کنید.
• یک میز ایستاده بسازید.
• یه کسب‌وکار راه بندازید و یک کارمند استخدام کنید و با ‌او خوب رفتار کنید.

این‌ها فقط چیزهاییست که من دوست دارم انجام بدهم. شما می‌توانید لیست فعالیت‌هاى مفید خود را ایجاد کنید.
می‌بینید؟ این‌ها چیزهاى بزرگی نیستند. اما وقتی که هر روز کارهای مفید کوچکی انجام مى‌دهید، نهایتا به زندگی منجر مى‌شود که به خوبی زندگی شده است. به زندگی که باارزش بوده است.

من به هیچ وجهه نمى‌خواهم  که در بستر مرگ باشم و تازه آن وقت متوجه شوم که هیچ اثرى وجود ندارد که نشان دهد من اصلا در این دنیا وجود داشته‌ام. به تازگی قسمت‌هایی از کتاب "محو نشدن"  اثر لارنس شامس و پیتر بارتون را خواندم. این کتاب در مورد پیتر بارتون، موسس رسانه‌های رادیو آزادی است که افکار خود را درباره مرگ ناشى از سرطان به اشتراک می‌گذارد. این یک کتاب بسیار قدرتمند است و قطعا اشک را به چشمان شما خواهد آورد. در این کتاب، او در مورد این که چگونه زندگی خود را زندگی ‌کرده و چگونه ماموریت خود در زندگى را یافته است، می‌نویسد. او همچنین به مدرسه بازرگانی رفته است. این‌ها مواردى است که او در مورد همکلاسى‌هاى  کارشناسى ارشد بازرگانى و مدیریت  مى‌اندیشید:
" به طور خلاصه: آن‌ها افرادی بی‌نهایت باهوشى بودند که هرگز واقعا هیچ کاری را انجام نمی‌دادند، هرگز چیزی به جامعه اضافه نمی‌کردند و هیچ میراثی از آن‌ها باقی نمی‌ماند. براى من این موضوع خیلى تاثرآور بود، به همان میزانى که هدر داده شدن قابلیت‌هاى بالقوه همیشه تاثر آورند."
شما می‌توانید درباره همه ما این حرف‌ها را بزنید. بعد از این که او متوجه این مطلب شد، در سن سی‌سالگی شرکتی را تاسیس کرد که او را تبدیل به یک مولتی میلیونر کرد.
شخص دیگری که همیشه سعى مى‌کند آدم مفیدى باشد، کیسی نیستات است. من یک سال و نیم است که طرفدارش هستم و هر بار که فیلمى از او در یوتیوب  را تماشا می‌کنم، او مشغول انجام کاری است. او همچنین در مورد این که همیشه دوست دارد کارى انجام دهد و چیزى اختراع کند صحبت می‌کند. او حتی یک خالکوبی روی ساعد خود دارد که می‌گوید : " کاربیشتری انجام بده."
اکثر مردم می‌گویند : " چرا شما اینقدر کار می‌کنید؟" و سپس  خودشان نت فلیکس را روشن مى کنند و پشت سرهم قسمت‌هاى متعدد سریال بى‌باک را نگاه می‌کنند.
 
طرز فکر متفاوت

تلاش براى مفید بودن یک طرز فکر است و مانند هر طرز فکری، با یک تصمیم شروع می‌شود. یک روز من از خواب بیدار شدم و باخودم فکر کردم : من برای این دنیا چه کار دارم می‌کنم؟ و پاسخ این بود که هیچى! و همان روز شروع کردم به نوشتن. برای شما این می‌تواند نقاشی کردن، تولید کردن یک محصول، کمک به افراد مسن  و یا هر چیز دیگرى که دوست دارید انجام دهید، باشد.
خیلی سخت نگیرید، زیاد بهش فکر نکنید. فقط کار مفیدى انجام بدهید! هر کاری!
 
داریوس فروکس
 
 

[فهرست مقالات]