DHTML JavaScript Menu By Milonic.com
نیکی های کوچک
www.nikiha.org
جمعه، ۲ فروردین ۱۳۹۸
 
 
 
کد مقاله: ۷ - تاریخ درج: 1397/10/17

گزارش همایش "مهر مولانا"


همایش دو روزه بود، من در روز دوم شرکت کردم. سخنران‌ها ایرانی، افغان و ترک بودند...



گزارش همایش "مهر مولانا"
 
 
صلح از دیدگاه مولوی
۹ دی ۹۷
کتابخانه ملی
 
همایش دو روزه بود، من در روز دوم شرکت کردم. سخنران‌ها ایرانی، افغان و ترک بودند. استاد موحد بدلیل سرماخوردگی نیامد و صحبت‌های استاد ملکیان از طریق ویدئو پخش شد. این سخنرانی نقطه عطف همایش بود. خلاصه‌ای از سخنان ایشان را در زیر می‌آورم:
 
صلح در ادبیات عرفا به معنای «صدق» است.
صدق یعنی، بود فرد عین نمود او باشد و نمود فرد عین بود او باشد.
نمود چیست؟ گفتار و کردار
بود چیست؟ باور، احساسات و عواطف، خواسته ها و اهداف
نمود را ناظر بیرونی می‌بیند و باید مساوی بود باشد.
بنابراین یک پیش فرض وجود دارد:
بود یک  «چیز» است، شامل: باور- احساسات- اهداف
نمود یک  «چیز» است، شامل: گفتار- کردار
 
باور و احساسات و اهداف باید با هم هماهنگ باشند تا بود را بسازند. گفتار و کردار باید با هم هماهنگ باشند تا نمود را بسازند و این ۵ ساحت باید با هم انطباق داشته باشند که با احتساب ارتباط دو به دوی همه آن‌ها، جمعا باید ۱۰ انطباق داشته باشیم تا  «صدق» داشته باشیم. برای بعضی از عدم انطباق‌ها نام داریم، مثل ریا و دروغ. برای بعضی از آن‌ها نام نداریم. در مورد صدق، همه این ۵ ساحت در هماهنگی هم هستند، در غیر این صورت با هم در ستیز هستند. اگر همه ۵ ساحت وجودی با هم انطباق داشته باشند، یک کل یک پارچه و منسجم و یکنواخت ساخته می‌شود. در روانشناسی، integration یا integrity همان صدق است. وقتی این هماهنگی نباشد، یکپارچگی نداریم. وقتی کسی با خودش در صلح و آشتی نیست، یعنی این ساحت‌ها با هم سازگار نیست.
 
صدق یعنی وفاداری به خود.
اگر باورتان  «چیز» ی است، گفتار، کردار، احساسات و اهداف هم متناسب با آن باور باشد.
وقتی به خود بی‌وفایم، یعنی یک بخشی از ساحت ها به سمتی سیر می کند و دیگری به سمتی دیگر. مثال: اگر  «باور» این است که خدا رزاق است،  «احساس و کردار» نباید حرص و مال اندوزی باشد، وگرنه ناسازگاری رخ می‌دهد. اگر  «باور» این است که نظام جهان، اخلاقی است، نیکی و بدی پاداش خود را دارند، اگر در  «رفتار» نیک عمل نکنیم، ناسازگاری اتفاق افتاده است.
اگر ۵ ساحت با هم در آشتی باشند، شما با دیگران هم در آشتی خواهید بود (صلح).
در این مورد ۳ تبیین از بیانات مولانا قابل استخراج است:
 
۱- بیشتر ناسازگاری‌هایی که با انسان‌های غیر خودم دارم، ناشی از احساس‌ ضعف است.
وقتی خودم را ضعیف می‌بینم، فکر می‌کنم هر کسی می‌تواند به من ضربه بزند. اگر قوی باشم، یا دیگران نمی‌خواهند با یک قوی دشمنی کنند یا نمی‌توانند با من قوی دشمنی کنند. هر وقت خود را در موضع ضعف دیدم، جهان برای من لشگری از ستمگران می‌شود. مثال: راه رفتن فیل و خرگوش در جنگل را مقایسه کنید. بیشتر منازعاتی که با دیگران دارم، به دلیل این است که خودم را آسیب پذیر می‌بینم.
به قول فردوسی بزرگ:
 
 ز نیرو بود مرد را راستی
 ز سستی کژی زاید و کاستی
 
وقتی جهان را مخالف خودمان می‌بینیم، به دلیل ضعف‌های خودمان است. آدمی که با خودش در آشتی نیست، در جنگ درون خودش همه نیروهایش را از دست می‌دهد. بر خلاف او، آدمی که یکپارچه است و همه ۵ ساحت در حال کمک به او هستند و همدیگر را تایید می‌کنند، جنگ داخلی ندارد، کل وجودش یک موجود قوی است. به دلیل قوتش، این دید را ندارد که از بیرون قصد دشمنی دارند. از نظر عرفا، صدق قدرت می‌آورد. مولانا می‌فرماید:
 
 صدق عاشق بر جمادی می تند
 چه عجب گر بر دل دانا زند
 صدق موسی بر عصا و کوه زد
 بلکه بر دریای پراشکوه زد
 صدق احمد بر جمال ماه زد
 بلکه بر خورشید رخشان راه زد
 
همه این‌ها به دلیل این بود که صدق و شجاعت داشتند. مثال: صلحی که با بچه‌ها دارید، وقتی به شما تعریض می‌کنند، اینگونه است. می‌دانید که کاری از دستشان بر نمی‌آید.
 
۲- هر که با خودش صادق باشد پی می‌برد‌‌ که هیچ چیز او از خودش نیست، همه چیز او داده خداست.
هیچ استدلال پیچیده‌ای هم ندارد، نمی‌توانید انگشت روی چیزی از خود بگذارید و داده خدا نباشد. چون اگر چیزی را خودتان به خودتان داده بودید، چند برابر می‌دادید. مثل بهره هوشی. اگر دست خودمان بود، چند برابرش را به خودمان می‌دادیم. هر کدام ما درصدهای متفاوتی از مواهب سلامتی، نیرومندی و زیبایی داریم. هر سه موهبت را خداوند به ما داده است. یا مواهب ذهنی یادگیری، یادآوری و یاد سپاری را هم خداوند به ما داده است. همینطور است در مورد موهبت روانی مثل مدیریت، موهبت اقلیم جغرافیایی، موهبت محیط فرهنگی و اجتماعی...
اگر این باور خدادادی بودن داده‌ها را داشته باشم، بقیه ساحت‌ها هم باید با آن انطباق داشته باشند. مثلا نباید عُجب داشته باشیم. اگر من خودشیفتگی نداشته باشم، جنگ ندارم. از نظر مولانا، نفع شخصی (خودشیفتگی) غرض می‌آورد، بنابراین دشمن پیدا می‌کنی. پیش‌داوری هم علت است و باعث می‌شود دشمن پیدا کنی.
 
 چون غرض آمد هنر پوشیده شد
 صد حجاب از دل به سوی دیده شد
 
خودشیفته می‌گوید آن چیزی که از آن دیگران است، به اندازه آن چیزی که از آن من است، مثبت نیست. بنابراین پیش داوری منفی ناشی از خودشیفتگی داریم. خودشیفتگی مثبت و منفی هر دو بد است. تعصب، جزم و جنون، بی‌مدارایی، منفعت شخصی، پیش داوری (علت)، آرزواندیشی و خرافه (اگر به استدلال رو بیارم، خودم را با تو برابر می‌بینم) همه از خودشیفتگی است و جنگ را سبب می‌شوند.
 
 جهل را بی علتی عالم کند
 
علت همان پیش داوری است. اگر باور داشته باشیم هرچه داریم از خداوند است، دیگر پیش داوری نداریم. وقتی رایگان گرفتی، رایگان هم پس می‌دهی.
 
 گفت خصمان عالمند و علتی
 جاهلی تو لیک شمع ملتی
 زانکه تو علت نداری در میان
 آن فراغت هست نور دیدگان
 وان دو عالم را غرض‌شان کور کرد
 علم‌شان را علت اندر گور کرد
 جهل را بی‌علتی عالم کند
 علم را علت کژ و ظالم کند
 
۳- وقتی درونش با خودش در آشتی است، با دیگران هم در آشتی است.
آدم‌ها صدق آدم‌های دیگر را بو می‌کنند (دروغ هم بو دارد). وقتی آدم صادق است، دیگران بوی صداقت را احساس می‌کنند. با او وارد جنگ نمی‌شوند، یعنی وجودشان باعث ترک مخاصمه می‌شود. انگار وجود این‌ها اعلام ترک مخاصمه است، اعلام آشتی است. هم صداقت و هم تزویر و ریا بو دارد، وقتی بوی صداقت را می‌شنوی، به طرف مقابل تمایل پیدا می‌کنی. اگر صدق دل داشته باشی، همه عاشقت می‌شوند.
 
 گفت صدق دل بباید کار را
 ورنه یاران کم نیاید یار را
 
اونوقت می‌بینی همه یار تو هستند و کسی نمی‌خواهد با تو دشمنی کند.
 
 یار شو تا یار بینی بی‌عدد
 زان که بی‌یاران بماند بی‌مدد
 
بنابراین بهترین کاری که هر کس می‌تواند برای صلح بیرون کند، صلح درون است.

  فرنوش اصغری
 

[فهرست مقالات]