DHTML JavaScript Menu By Milonic.com
نیکی های کوچک
www.nikiha.org
شنبه، ۳۱ فروردین ۱۳۹۸
 
 
 

هنر مهربان بودن

 
 
کتاب "هنر مهربان بودن" ، نوشته دکتر استفان این هورن، ترجمه زهره زاهدی، انتشارات جیحون
 
 
دکتر استفان این هورن در این کتاب روش‌هایی را آموزش می‌دهد که هر فردی می‌تواند با بکار گیری آن‌ها، بسیار مهربان‌تر از قبل باشد و با بیان مثال و آثاری که مهربان بودن می‌تواند در تعاملات یک انسان با اطرافیان خود داشته باشد، افراد را تشویق به مهربان بودن می‌کند. زیرا به عقیده نویسنده هر جامعه‌ای که افراد مهربان‌تری داشته باشد، مسلما کار خیر بیشتری در آن انجام می‌شود، بدین ترتیب آسایش و آرامش بیشتر جامعه مورد نظر را فرا می‌گیرد. این موضوع باعث می‌شود که کیفیت زندگی افراد بیشتر شود. زیرا مهربانی دارای آثار بسیار زیادی بوده، که برخی از آن‌ها برای دیگران و بعضی دیگر نیز برای خود انسان می‌باشد.
در فصل اول، نویسنده با طرح سوالاتی خواننده را وادار به فکر می‌کند و با آموزش روش‌هایی سوالات را پاسخ می‌دهد، همچنین با شرح مثال و داستان‌هایی از مردم در شرایط مختلف، مهربان بودن را برای آن‌ها بسیار راحت‌تر و قابل درک‌تر می‌کند.

آیا دروغ گفتن بخاطر یک دوست خوب، مهربانی و قابل قبول است؟
این مساله غامض را از هر دو سو می‌شود مورد بحث قرار داد. هر تصمیمی بگیریم، می‌تواند هم درست باشد و هم غلط. در فلسفه حوزه‌ای وجود دارد که می‌پردازد به این که وقتی به مساله غامض اخلاقی برخورد می‌کنیم، آن‌ها را چطور باید تحلیل بکنیم و چه عملی را انجام بدهیم. اخلاقیات ریشه در هزاران سال گذشت زمان دارند. حوزه‌های مهربانی و اخلاق از بسیاری از وجوه فصل مشترک دارند. به همین دلیل ابتدا به معانی مهربانی و اخلاقیات پرداخته خواهد شد.

تعریف اخلاقیات و ضرورت وجود آن
یک تعریف از اخلاقیات، شیوه برقراری ارتباط ما، با هم‌نوعان و محیط اطراف‌مان است بطوریکه هربار با انسان دیگری مواجه می‌شویم، با اخلاقیات هم مواجه می‌شویم. از دیدگاهی دیگر، مسئولیت ما از این هم فراتر می‌رود. ما در قبال این کره، با بی‌نهایت اشکال زندگی در آن، اعم از حیوانی یا گیاهی مسئول هستیم. ما هم می‌توانیم این دنیا را شکوفا کنیم و هم استعداد آن را داریم که دنیا را تباه کنیم. به همین دلیل اخلاقیات، اصلی بنیادین است برای پرورش استعداد عمل نیک در ما، برای ایجاد جامعه انسانی، برای ادامه حیات ما به عنوان یک گونه حیاتی و برای تداوم حیات همه زیست کره ما.
در تعریفی دیگر، اخلاقیات هنجارها، قوانین و قواعد خارج از وجودمان که از ما انتظار می‌رود رعایت کنیم و چارچوبی که ما بعنوان افراد انسانی در آن حرکت می‌کنیم، نیز می‌باشد. در واقع شیوه عملی انتخاب اخلاقیات در شرایط مختلف است.

چه دلیلی باعث می‌شود که ما به یکدیگر خوبی کنیم؟
از دیدگاه رهبران مذهبی: علت این است که یک قانون فطری الهی وجود دارد، به این معنا که اعمال خوب پاداش می‌گیرند و اعمال بد مجازات می‌شوند و قدرت تشخیص میان خیر و شر هم به تدریج در ما القا شده است.
از دیدگاه زیست‌شناسان: انسان بطور مادرزاد قابلیت داشتن افکار اخلاقی را دارد زیرا که این افکار در مبارزه برای تنازع بقا یک امتیاز محسوب می‌شود. اگر ما نمی‌توانستیم با یکدیگر همکاری و از یکدیگر دفاع کنیم، در همان مراحل اولیه نسل‌مان منقرض می‌شد یا طعمه حیوانات دیگر می‌شدیم.
از دیدگاه جامعه‌شناسان: موضوع میثاق اجتماعی است، به این معنا که ما توافق کرده‌ایم با هم خوب رفتار کنیم، زیرا که این به نفع همه است. لذا این هنجارها و قوانین از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است.

مساله غامض اخلاقی
یک مساله غامض اخلاقی عبارت از شرایطی است که در آن، راه حل‌ها و اعمالی که می‌توان انجام داد، هم فایده دارند و هم ضرر. ما به هر حال عملی انجام می‌دهیم که در آن واحد هم می‌تواند درست باشد و هم غلط.

چگونه مسائل غامض اخلاقی را حل کنیم؟
درست عمل کردن ما، بخشی به توانایی‌مان در تشخیص مسائل غامض اخلاقی بستگی دارد و بخشی به ابزارهای اخلاقی که در اختیار داریم.
ابزارهای اخلاقی حل مسائل غامض اخلاقی
1. توجه به اصول، هنجارها، قواعد و قوانین اخلاقی موروثی
مانند اصل ارزش انسانی به این معنا که همه انسان‌ها ارزشی برابر دارند،
اصل ارزش زندگی به این معنا که ما باید از زندگی محافظت کنیم،
اصل خودگردانی به این معنا که همه افراد حق دارند برای زندگی خودشان تصمیم بگیرند و
اصل همبستگی به این معنا که آنچه را که داریم با کسانی که کم‌تر دارند سهیم شویم.
2. قوه تعقل و استدلال ما
با استفاده از این ابزار می‌توانیم بطور منطقی تحلیل و ارزیابی کنیم و ببینیم چطور می‌شود تا حد ممکن خوب باشیم و از صدمه زدن به دیگران اجتناب کنیم. قابلیت تحلیل نتایج اعمال، در گونه انسانی بیش از هرگونه دیگر جانوری پیشرفته است و امری است که می‌توانیم آن را در طول زندگی رشد دهیم.
3. وجدان
مانند یک قطب‌نمای درونی عمل می‌کند و به ما می‌گوید چه کاری خیر و چه کاری شر است، ما را ترغیب می‌کند تصمیمات درست و منصفانه بگیریم و ما را از انجام اعمال با نتایج منفی باز می‌دارد.
4. قابلیت همدلی ما
خودمان را جای شخص دیگری بگذاریم و افکار و نیازهای دیگران را درک کنیم. سپس می‌توانیم از این بینش درونی در جهت انجام دادن یا ندادن یک عمل خیر استفاده کنیم.
5. استفاده از هم نوعان ما بعنوان منابع اظهار نظر و عوامل انتشار عقاید
ابزار قوی است. کسی که نظر می‌پرسد و کسی که نظر می‌دهد، هر دو سود می‌برند. کسی که نظری می‌پرسد فرصت می‌یابد آن نظرات را برای هم‌نوعانش بازگو کند. کسی هم که اظهار نظر می‌کند در زمینه تبادل افکار با دیگران رشد و پیشرفت می‌کند و نوعی قابلیت معتمد بودن و مقبول بودن برای فرد است.
معمولا رسیدن به یک تصمیم درست و همه جانبه، مبتنی است بر یک ارزیابی کامل به کمک چند ابزار اخلاقی بطور هم‌زمان. همچنین در گرفتن تصمیمات اخلاقی هرچه بیشتر تمرین کنیم زیرک‌تر خواهیم شد.
در خاتمه، همه انسان‌ها در گرفتن تصمیم درست مسئولیت دارند.
 
نظر و گفتگوی داوطلبان شرکت‌کننده
در گفتگو شرکت‌کنندگان به سوالات زیر پاسخ دادند و تحلیل کردند:
1. آیا شما هم تا بحال با مسائل غامض اخلاقی برخورد کرده‌اید؟ چگونه حل‌شان کردید؟ لطفا برایمان توضیح دهید.
2. تعریف شما از "اخلاقیات" چیست؟
3. دلایل شما برای خوبی کردن به دیگران که باعث ایجاد انگیزه در ادامه دادن این کار می‌شود چیست؟
4. وقتی با مسائل غامض اخلاقی برخورد می‌کنید، کدام یک از ابزارهای حل مسائل غامض توضیح داده شده در کتاب برای شما کاربردی‌تر است؟
برای مشاهده تحلیل و گفتگو داوطلبان شرکت‌کننده، لطفا فایل PDF با حجم 459KB را از اینجا دانلود نمایید.

 
 
تعاریف مهربانی
مهربانی معادل خوبی و مهم‌تر از آن نوعی "شعور" است.
مهربانی اصیل به معنای شهامت دفاع از آن چیزی است، که به نظرمان درست است. به معنای اعتراض در مقابل چیزی غلط و شر است.
ناتوانی در عمل و اعتراض را می‌توان به نوعی مهربانی تعبیر کرد  اما مهربانی واقعی انجام دادن کاری است که اعتقاد داریم در دراز مدت به نفع دیگری خواهد بود. گاهی به معنای گرفتن تصمیمی است که در کوتاه مدت ممکن است بی‌رحمانه به نظر برسد. حتی ممکن است عمل کردن به شیوه‌ای باشد که اطرافیانمان آن را محکوم کنند. ولی ما آن را انجام می‌دهیم چون فکر می‌کنیم کاری که انجام می‌دهیم نتایج مثبت خواهد داشت.
 
مهربانی کاذب
مهربانی کاذب در افراد به شکل‌های زیر دیده می‌شود:
ناتوانی در نه گفتن:  ضعف را نباید با مهربانی اشتباه گرفت. ناتوانی در نه گفتن و در دفاع کردن از خود و اطرافیانمان هیچ کمکی به کسی نمی‌کند و نتیجه آن منفی خواهد بود. نیت کار خیر است اما نتیجه آن کاملا مخالف خیر است. ما اغلب پشت بهانه مهربانی پنهان می‌شویم تا کاری را به شکل منفی و گاه مخرب آن، انجام دهیم. مهربانی را به مثابه سپری از خوبی جلوی خود نگه می‌داریم.
 
مهربانی کاذب با لباس مبدل خیرخواهی: آنچه در نظر اول ممکن است خیر دیده شود می‌تواند تغییر شکل دهد و بصورت چیزی کاملا متفاوت در آید. بعضی از افراد دارای ظاهری مهربان و با ملاحظه هستند اما دارای وجوه متفاوت دیگری در خودشان هستند، آن‌ها معمولا از شرارت خودشان مطلع نیستند زیرا توانایی گنجاندن و یکپارچه کردن وجوه منفی وجودشان را در کل شخصیتشان ندارند. در ازا، این وجوه را بر جهان پیرامونشان برون افکنی می‌کنند. جهانی که سپس آن را شرارت‌بار تصور می‌کنند، درحالیکه خودشان را پاک و منزه مثل یک شوالیه پوشیده در زرهی براق و به سفیدی برف می‌دانند. این افراد مبتلا به سندروم "شوالیه سفید" هستند.
این نمونه در سازمان‌های خیریه‌ای که بخش عمده درآمدشان در جیب بنیان‌گزارانشان سرازیر می‌شود، نیز وجود دارد.
 
خشمگین‌های منفعل:  خشم خود را پشت لایه‌ای از صمیمیت پنهان می‌کنند که به آن‌ها فضای بیشتری برای مانور می‌دهد.
 
آیا قابل قبول است که کسی زیر نقاب خیرخواهی به دنبال منافع خودش باشد؟
بستگی به نتایج احتمالی فرد دارد. طبیعتا ایده‌ال این است که انسان‌ها همیشه خوبی بکنند  این کار را هم به دلایل نوع‌دوستی انجام دهند. اما با در نظر گرفتن اینکه چنین چیزی وجود ندارد یا حداقل خارج از داستان‌های پریان وجود ندارد، عموما باید نسبت به عمل نیک دیگران مثبت اندیش باشیم حتی اگر نیت-شان خودنمایی باشد.
 
مهربان و احمق
هیچ پیوندی میان مهربانی و حماقت وجود ندارد. درمقابل، مهربانی کاذب است که بنا بر طبیعتش واقعا احمقانه است. مسئله خوش‌رفتاری با هم‌نوع، وجهی از شعور است. همه ما می‌توانیم شعور معنوی رشد یافته داشته باشیم و هیچ چیز نمی‌تواند ما را از پرورش این توانایی در طول مدت زندگیمان باز دارد. مهربانی هیچ ارتباطی با حماقت ندارد اما به قضاوت درست، مربوط است.
در خاتمه، مهم است که در ارتباط با دیگران بتوانیم مهربانی اصیل را از مترادف‌های کاذب آن تشخیص دهیم. اما مهم‌تر از آن این است که بتوانیم اعمالمان را برای خودمان معنا کنیم تا به این وسیله بتوانیم در راه رسیدن به نتایج بهتر کوشش کنیم.
 
نظر و گفتگوی داوطلبان شرکت‌کننده
در گفتگو شرکت‌کنندگان به سوالات زیر پاسخ دادند و تحلیل کردند:
1. تعریف شما از مهربانی چیست؟
2. آیا با شکل‌های دیگری از مهربانی کاذب روبرو شده‌اید؟ لطفا توضیح دهید.
3. آیا تابحال احساس کرده‌اید که از مهربانی شما سواستفاده شده و یا شما را احمق فرض کردند؟ واکنش شما چگونه بوده است؟ لطفا توضیح دهید.
برای مشاهده تحلیل و گفتگو داوطلبان شرکت‌کننده، لطفا فایل PDF با حجم 420KB را از اینجا دانلود نمایید.

 
 
افکار مهربان و اعمال خیر
ما روی اعمالمان بسیار بیشتر از افکارمان کنترل داریم. بدون تربیت کردن وجدانمان، کنترل افکار فوق‌العاده مشکل است. تصمیم به انجام یک کار خیر متعلق به ماست و انگیزه پشت آن تصمیم مهمترین چیز نیست. آنچه اهمیت دارد عملی است که ما انجام داده‌ایم.
اگر عمل خوب باشد، علت آن در اهمیت بعدی قرار می‌گیرد. باید سعی کنیم عمل‌مان خوب باشد و از داشتن افکار شرورانه‌ای که گاهی در ذهنمان می‌جوشند، احساس عذاب وجدان نکنیم. داشتن افکار شرورانه خوب نیست، اما بدتر از آن داشتن اعمال بد است. همه احساسات عاشقانه دنیا، به اندازه یک عمل از سر محبت، ارزش ندارد.

چطور می‌توانیم روی نتیجه اعمالمان کار کنیم؟ از کجا بدانیم نتیجه عملی که مشغول انجامش هستیم، خوب از آب در خواهد آمد؟
ما نمی‌توانیم نتیجه همه اعمالمان را پیش‌بینی کنیم زیرا نتایج نامحدودند. زندگی هرکس بر زندگی هزاران نفر دیگر تاثیر می‌گذارد و نتیجه کاری که در حق شخص دیگری انجام می‌دهیم، به نوبه خود بستگی به عمل آن شخص در قبال دیگران دارد و به همین ترتیب، نتیجه عمل ما در یک دایره مدام در حال توسعه، پیش می‌رود. ما باید تا سرحد امکان تلاش در انجام دادن بهترین کار کنیم و امیدوار باشیم که عملمان تاثیرات مثبت داشته باشد. هیچ محبتی هرچقدر کوچک، هرگز تلف نمی‌شود.
 
مهربانی و قضاوت
مهربانی در اصل، افکار خوب داشتن نیست، بلکه عمل خوب داشتن است. معنایش این نیست که مهربانی مستلزم هیچ تفکری نیست. برعکس، لازمه مهربانی آن است که از همه قدرت تفکر و شعور اخلاقی خود استفاده کنیم. مهربانی بدون داشتن قضاوت صحیح دشوار است.
 
چگونه انسان‌ها باید با یکدیگر به بهترین وجه خوش‌رفتاری کنند تا اخلاقیات هم بتواند به نحو مطلوب به اجرا درآید؟
طبق اخلاقیات وظیفه‌گرا، انسان‌ها باید برمبنای هنجارها و قواعد رفتار کنند. ضوابط مشخصی وجود دارند و انسان‌ها باید طبق آن ضوابط رفتار کنند. تصور بر این است که ما باید توسط احساس مسئولیت و وظیفه به سمت این سیستم قواعد کشیده شویم.
طبق اخلاقیات نتیجه‌گرا( سودمندگرا)، ما باید بجای پیروی از ضوابط و قواعد سخت و انعطاف ناپذیر، باید به دنبال راه حل‌هایی باشیم که تعداد بیشتری از افراد از آن سود ببرند و مقدار کار نیک بیشتری عاید همگان شود.
 
مهربانی و شجاعت
شجاعت گاهی تشخیص هدف‌های خیرخواهانه است و سپس تلاش در رسیدن به این هدف‌ها، علی‌رغم اینکه احتمال موفقیت اندک به نظر برسد.
 
گاهی هنجارها، قواعد و قوانین کافی نیستند
همه ما با افرادی مواجه می‌شویم که با افتخار می‌گویند: من همیشه منظورم را رک و راست می‌گویم، من همیشه حقیقت را می‌گویم. چنین اظهاراتی علائمی هشداردهنده هستند. زیرا کسی که همواره با همه صداقت دارد، مسئولیت خود را بعنوان یک هم‌نوع از خود سلب می‌کند. آن‌ها کار را برای خود آسان می‌کنند. زیرا هنجاری را تثبیت و با آن زندگیشان را مدیریت می‌کنند. درحالی کل جهان پیرامونان بی‌دفاع در مقابل یک حقیقت‌گو باقی می‌ماند. زندگی چنین ساده و به دور از پیچیدگی نیست که ما بتوانیم در هر شرایطی آنچه را فکر می‌کنیم یا واقعیت چیزها را به زبان بیاوریم. صداقت در مقابل خود و دیگران آرمانی است که ارزش تلاش را دارد. اما در عین حال گفتن حقیقت می‌تواند اسلحه‌ای شود در دست کسی که مهربان نیست.
 
مهربانی با خود
ما ناچاریم حداقل به اندازه دیگران مراقب خودمان هم باشیم. زیرا اگر مراقب خود نباشیم و خود را فرسوده کنیم، نخواهیم توانست از اطرافیانمان مراقبت کنیم. یکی از بهترین روش‌های مهربانی با خود، دقیقا مهربانی با دیگران است. میان مهربانی با دیگران و مراقبت از خود هیچ مغایرتی وجود ندارد.

نظر و گفتگوی داوطلبان شرکت‌کننده
در گفتگو شرکت‌کنندگان به سوالات زیر پاسخ دادند و تحلیل کردند:
1. شما چگونه نتیجه عملی که مشغول انجامش هستید را مثبت و خیرخواهانه می‌دانید؟
2. به نظر شما چگونه و برچه اساسی می‌شود با یکدیگر خوش‌رفتاری کرد؟
3. آیا تابحال احساس کرده‌اید که برای مهربان بودن باید شجاعت داشته باشید؟ لطفا توضیح دهید.
4. آیا تابحال رعایت قواعد و قوانینی در مهربانی کردنتان، باعث بروز مشکلی برایتان شده است؟ لطفا توضیح دهید.
5. چگونه با خودتان مهربان هستید؟
برای مشاهده تحلیل و گفتگو داوطلبان شرکت‌کننده، لطفا فایل PDF با حجم 393KB را از اینجا دانلود نمایید.

 
 
نیروهای بازدارند
نیروهای بازدارند عواملی هستند که ما را علی‌رغم داشتن بهترین نیت‌ها، از عمل کردن به بهترین وجه باز می‌دارند. این عوامل مطرح شده در کتاب شامل موارد زیر می‌باشند:
فقدان وقت و منابع، فقدان همدلی، فقدان تفکر و تعمق، اجتناب از درگیر شدن، عمل نکردن به آنچه خود موعظه می‌کنیم، پرخاشگری و خشم فطری ما، طرز فکر قربانی، اصل "یک نفر دیگر" و فکر اینکه هرکاری بکنیم غلط از آب در می‌آید.
 
1. فقدان وقت و منابع
ما در یک جامعه تحت فشار زندگی می¬کنیم. افراد ناچارند مسائل مربوط به کار، تحصیل، خانواده، دوستان، تفریح و رشد فردی‌شان را بطور هم‌زمان اداره کنند و از عهده انجام آن‌ها به خوبی بربیایند. پس جای تعجبی نیست که اغلب اوقت خود را در مضیقه وقت می‌یابیم. باید بتوانیم به بهترین نحو ممکن اولویت‌بندی کنیم. نباید خود را ازپا در بیاوریم و باید یاد بگیریم که بدون سرزنش خود با تصمیماتی که می‌گیریم زندگی کنیم. احساس عذاب وجدان بخاطر تصمیمی که خوب به آن فکر کرده بودیم هیچ کمکی به ما نمی‌کند.
به همان اندازه که استانداردها بالا می‌روند، نیازهای ما هم حتی گاهی بیشتر افزایش می‌یابند و ما دچار کمبود منابع می‌شویم و حتی گاهی اوقات از منابع موجود به دلیل عدم کفایت در مدیریت، استفاده نادرست می‌کنیم. این فقدان می‌تواند نتایج وسیع‌تری هم به همراه داشته باشد، در بدترین شرایط تفکر اخلاقی به کلی از میان می‌رود.
 
2. فقدان همدلی
همدلی یعنی قابلیت درک طرز تفکر شخصی دیگر. همه ما چنین قابلیتی داریم و کمابیش در ما رشد کرده است. اگر بخواهیم با دیگران مهربان باشیم باید بدانیم که آن‌ها خواستار چه رفتاری از جانب ما هستند. در غیر اینصورت در تاریکی دست و پا خواهیم زد. اگر میان آنچه ما از خواسته طرف مقابلمان استنباط می‌کنیم و آنچه او واقعا می‌خواهد مغایرت وجود داشته باشد، تمایل ما به مهربانی نتایج منفی به بار می‌آورد. ما باید از آنچه هر مواجهه تازه‌ای عایدمان می‌کند، استفاده کنیم و توانایی‌مان را در جهت افکار همدلانه به کار بگیریم. اگر با طرز فکر دیگران آشنا نباشیم نخواهیم توانست برایشان کار درستی انجام دهیم.
 
3. فقدان تفکر و تعمق
اغلب اوقات تصمیماتی به دور از مهربانی می‌گیریم که علتش عدم علاقه ما به خوب بودن نیست. علتش بی‌فکری ماست. به قدر کافی وقت و انرژی صرف تجزیه و تحلیل شرایط نمی‌کنیم که بفهمیم چطور باید به بهترین شکل عمل کرد. به جای استفاده از ابزارهای اخلاقی بدون تعمق عمل می‌کنیم. بهتر است اینگونه فکرکنیم که اگر خودم در این شرایط بودم، دلم می‌خواست دیگران با من چه رفتاری کنند.
 
4. اجتناب از درگیر شدن
وقتی از افراد می‌پرسند چرا به طرف مقابل نشان نمی‌دهند که آماده کمک هستند معمولا جواب می‌دهند که مایل نیستند که درگیر بشوند یا خودشان را تحمیل کنند. احتمالا رفتار آن‌ها دلایل دیگری دارد مثلا ممکن است از بیماری و مرگ وحشت داشته باشند و دریاره کاری که باید انجام بدهند احساس امنیت نکنند. معمولا بهانه‌ای که بکار می‌برند این است که مایل نیستند فضولی یا دخالت کنند. بهتر است دفعه بعدی که نمی‌دانستید به شما مربوط می‌شود یا نه از خود بپرسید اگر به من مربوط نمی‌شود به چه کسی مربوط می‌شود، پس نوع‌دوستی وظیفه چه کسی است؟
 
5. عمل نکردن به آنچه خود موعظه می‌کنیم
گاهی میان هنجارهای درونی ما، عملی که فمر می‌کنیم باید انجام دهیم و عملی که در واقعیت انجام می‌دهیم تفاوت وجود دارد. گاه میان جوریکه می‌خواهیم زندگی کنیم و جوریکه عملا زندگی می‌کنیم تفاوت ژرف وجود دارد. ما دلمان می‌خواهد سازگار با آرمان‌هایمان زندگی کنیم لذا مهم است که نسبت به شکافی که گاهی میان هنجارهای اخلاقی و اعمالمان در زندگی واقعی وجود دارد هوشیار باشیم.
 
6. پرخاشگری و خشم فطری ما
گاهی علت مهربان نبودن ما با دیگران آن است که دلمان می‌خواهد به آن‌ها حمله کنیم. از آن‌ها مایوس شده‌ایم، دوستشان نداریم، از آن‌ها رنجیده‌ایم، احساس می‌کنیم دوستمان ندارند و آن‌ها را مقصر می‌دانیم. اما حقیقت این است که فرصت خوب بودن را از دست می‌دهیم چون نمی‌توانیم از پس خشم رنجش یا بیزاری خودمان برآییم. اگر ما آدم خوبی نیستیم، خواسته و تقصیر دیگری نیست. خشم و پرخاشگری بخشی از شخصیت انسان است و چیزی نیست که بشود از آن اجتناب کرد. وظیفه ما کنترل خشم و بکارگیری آن در یک کانال سازنده است. این خود ما هستیم که به خشم اجازه می‌دهیم به عنوان یک نیروی بازدارنده مانع از عمل نیک ما بشود.
 
7. طرز فکر قربانی
بارها پیش‌آمده که خود را متقاعد کردیم قربانی درمانده‌ای بیش نیستیم که درشرایط خاص هیچ کاری از دستمان ساخته نیست، هرقدر هم مایل باشیم هیچ راهی برای پیشبرد راه‌ها به نظرمان نمی‌رسد. برای طفره رفتن بهانه‌های زیادی وجود دارد اما واقعیت این است که ما می‌توانیم به ساختن دنیایی بهتر کمک کنیم.
 
8. اصل "یک نفر دیگر"
اصل "یک نفر دیگر" واژه‌ای است خاص توجیه بی‌میلی در انجام یک کار نیک. معنی‌اش این است که به خمود می‌گویید این مسئولیت من نیست، مسئولیت شخص دیگری است. تحقیقات نشان می‌دهد تمایل ما به کمک کردن بسته به تعداد کسانی که در آن نزدیکی امکان کمک کردن داشته باشند، تقلیل پیدا می‌کند. این یک نیروی بازدارنده خطرناکی است زیرا افراد جوری رفتار می‌کنند که گویی مسئولیتشان از دیگران کمتر است. این درست نیست. همه ما درقبال یکدیگر مسئولیم و باید پشتیبان هم باشیم. اگر این را نفهمیم نتیجه این خواهد شد که هیچکس مسئولیت نجات جان کسی را به عهده نگیرد.
 
9. هرکاری بکنیم، غلط از آب در می‌آید
گاهی در شرایطی قرار می‌گیریم که هرکاری بکنیم هم درست هست و هم غلط. همه انتخاب‌ها ممکن است معایب و محاسنی داشته باشد. باید هر شرایطی را به جای خودش بررسی کنیم و آنگاه همه تلاشمان را بکنیم. گاهی درب ناپیدایی وجود دارد که می‌شود بازش کرد.
 
چگونه از پس نیروهای بازدارنده برآییم؟
1. باید هوشیار باشیم که نیروهای بازدارنده کی به کار می‌افتند. اینگونه در سطح آگاهانه‌تری تصمیم‌گیری خواهد شد.
2. باید تصمیمی را بگیریم که به حل مشکل کمک کند. وقتی نیروی محرک بنیادین برای ایجاد یک تغییر را احساس می‌کنیم، معمولا به طرز سحرآمیزی دری باز می‌شود.
3. گاهی باید با شیوه‌های فکری کهنه مقابله کنیم. در این‌جا نیروهای بازدارنده بصورت استدلال‌های غیر سازنده عمل می‌کنند. استدلال‌هایی که ممکن است از کودکی با خود داشته‌ایم. گاهی راه حل به این ترتیب پیدا می‌شود که جویای الگوهای فکری قدیمی می‌شویم اما به شیوه جدید فکر می‌کنیم.
 
نظر و گفتگوی داوطلبان شرکت‌کننده
در گفتگو شرکت‌کنندگان به سوالات زیر پاسخ دادند و تحلیل کردند:
1. کدام یک از عوامل بازدارنده توضیح داده شده در کتاب، مانع انجام عملی نیک در شما شده است؟ لطفا توضیح دهید.
2. لطفا تجربیات خودتان در برخورد با عوامل بازدارنده مختلف و حل آن‌ها را برایمان توضیح دهید.
 
فرنوش: یکی از اساتید که مدتی در کشور آلمان زندگی کرده بود می‌گفت مردم آنجا بسیار خوب و مهربانند، اما در بدترین وضعیت، تا تقاضا نکنی، دست یاری به سویت دراز نمی کنند. پیش آمده که در شهرستان بودم و دیده‌ام وقتی اتومبیلی برای جابجا شدن دچار مشکل شده، چطور رهگذرها برای کمک ایستاده‌اند، اتفاقی که در کلان شهرها کمتر دیده می‌شود.
چیزی که من می‌بینم در بسیاری موارد، سبک زندگی مردم، در دنیای مدرن، باعث تغییر فرهنگ کمک کردن شده است. ما در شهر پرسرعتی مثل تهران حاضریم به درب اتوماتیک مترو آسیب برسانیم، ولی به موقع به کار و دانشگاه برسیم. در عین حال می‌بینیم رفتار بیرونی نخست وزیر کشور کانادا، نماد کامل مهرورزی است. این یعنی مثل همیشه، جوامع پیشرفته با چشمان باز دیده‌اند و راه حلی برای آن یافته‌اند.
خلاصه اینکه خیلی از عوامل بازدارنده، فرهنگی هستند و با کمی تامل در انتخاب‌های زندگی و جوگیر نشدن، قابل حل هستند.
مهربانی در دراز مدت برنده است. مهربانی شکلی از شعور است که سوددهی دارد. حال آنکه شخصی که مهربان نیست، بیشتر از این‌ها را از دست خواهد داد.
 
واقعا چرا باید مهربان باشیم؟ آیا اگر خود شیفته، بدجنس و نامهربان باشیم، زندگی خوبی نخواهیم داشت؟ آیا آماری وجود دارد که نشان دهد افراد با ملاحظه و خوش‌قلب کمتر در معرض سرطان، تصادف و بیماری‌های مهلک یا طلاق قرار می‌گیرند؟
متاسفانه هنوز چنین آماری وجود ندارد اما به مشاهداتی می‌توان اشاره کرد که نشان می‌دهند مهربانی دستاوردهای زیادی دارد. این مشاهدات شامل مطالعه روی حیوانات، انسان‌ها، دیدگاه مذهبی و مشاهدات دیگر می‌باشد.
 
مطالعه روی حیوانات
طبق نظریه تکامل، بقای مناسب‌ترین موجود موضوع اصلی است. هرکس بیشتر سازگار با محیط باشدبیشتر شانس باقی ماندن دارد. اگر بپذیریم که تفکر اخلاقی و قابلیت مهربانی مزیتی است در جهت بقا یافتن در بازی تکامل، پس می‌توان استدلال کرد که مهربانی به معنای برنده شدن است. اگر توان همکاری، نوع‌دوستی و سخاوت در رقابت میان انواع برای انتخاب بهترین سازگارها برای بقا، مزیت محسوب می‌شود، دلیل محکمی خواهد بود بر اینکه با خوبی کردن برنده خواهیم شد. تنازع طبیعی برای بقا، مهربانی و عمل به اخلاقیات به درد می‌خورند. لذا به احتمال زیاد توجه و محبت نسبت به هم‌نوعان منجر به موفقیت تکاملی نوع بشر شده است.
 
مطالعه روی انسان‌ها
خوبی صرفا یک رفتار اکتسابی نیست. تقریبا نیمی از ویژگی‌هایی مانند نوع‌دوستی، توانایی پروراندن و همدلی، از طریق ژن‌ها به ما منتقل می‌شوند. میزان خشونت و پرخاشگری نیز نیمی موروثی است. ما با گرایش مناسب و رشدیافته‌ای نسبت به خوبی متولد می‌شویم. اما محیط اطراف نیز در نحوه پرورش یافتن ما موثر است. از آنجا که ویژگی‌هایی نامهربان مانند پرخاشگری توسط فرایند تکامل وجین نشده‌اند، می‌توانیم نتیجه بگیریم که میزان معینی از صفات دور از نوع‌دوستی هم، شانس بقای ما را ارتقا می‌بخشند.
همکاری میان افراد همان تاثیراتی را بر مغز دارد که نشئه مصرف مواد مخدر. در نتیجه ما با دیگران همکاری و مساعدت می‌کنیم، بخشی بخاطر احساس لذتی است که از آن کار دست می‌دهد.
تمایل به همکاری با دیگران و خوبی کردن به یکدیگر، چیزهایی نیستند که در اثر ارتباط با اطرافیان عایدمان شوند. این قابلیت‌ها ذاتا در ما وجود دارند. ما موجوداتی اخلاقی هستیم که دلمان می‌خواهد سخاوتمند باشیم. خصوصا نسبت به کسانی که با ما خوش‌رفتاری می‌کنند. ما عدالت را ستایش می‌کنیم و نسبت به بی‌عدالتی واکنش نشان می‌دهیم، حتی اگر ناچار به پرداخت تاوان شویم. واضح است که ما خوبی‌های زیادی در خود داریم و از همه بهتر اینکه خوبی به ما باز می‌گردد. مردم با کسانی خوب هستند که نسبت به آن‌ها خوبی می‌کنند. ولی در عین حال با بقیه آدم‌ها هم خوب هستند. لذا یک عمل توام با مهربانی تاثیر بازتابی دارد، مثل بازی دومینو که افتادن یک مهره باعث افتادن مهره‌های زیادی می‌شود.
 
دیدگاه مذهبی
هسته مطلق تمامی ادیان جهان حاوی اخلاقیات است و ما را راهنمایی می‌کنند و برایمان قواعد و قوانین وضع می‌کنند که چگونه باید عمرمان را سپری کنیم. مطابق این ادیان یکی از وظایف اصلی ما انتخاب عمل خیر و اجتناب از عمل شر است. در تعالیم همه ادیان است که طبق اعمالی که ما نسبت به هم-نوعان و جهان پیرامون‌مان انجام می‌دهیم، برای‌مان پاداش و جزایی در نظر گرفته خواهد شد. این یعنی اعمال نیک تاثیر مثبتی دارند که از خود عمل فراتر می‌رود. به همین ترتیب یک عمل زشت نتایج منفی‌ای به همراه دارد که از نتایج مستقیم خود عمل فراتر است.
 
مشاهدات دیگر
امروزه جهانی کردن منجر به ایجاد شرایطی شده است که در آن ما از بسیاری جهات در یک اشتراک واحد زندگی می‌کنیم. باید بفهمیم که مسئولیت ما نسبت به همسایه‌مان منحصر به مرزهای علمی، دین یا قوم و نژادمان نمی‌شود. تک تک ما نسبت به همه مسئولیم. انسان‌ها دو رو دارند: اغلب سخاوتمند و نوع‌دوست و گاهی آب‌زیرکاه، خود غرض و مقید به منافع شخصی هستیم. به خاطر این کره خاکی هم که شده بیایید امیدوار باشیم که روی خوب انسان‌ها در سطح جهان غالب شود. دنیایی که در آن همه چیزمان را سهیم شویم، پیش شرط شانس بقای ما به عنوان یک گونه جانوری است.
 
نظر و گفتگوی داوطلبان شرکت‌کننده
در گفتگو شرکت‌کنندگان به سوالات زیر پاسخ دادند و تحلیل کردند:
1. به نظر شما انسان‌های مهربان چرا مهربان بودن را انتخاب کردند؟
2. آیا تابحال از مهربان بودن آسیب یا ضرری دیده‌اید؟ لطفا توضیح دهید.
 
در این فصل نویسنده ابتدا به توضیح و توصیف مفهوم موفقیت از دیدگاه انسان و تجربیات فردی پرداخته است تا در فصل آخر بیان کند که چگونه میشود از مهربانی برای موفقیت استفاده کرد. 
          
معیار سنجش موفقیت چیست؟
برای تایید موفقیت یک رویداد یا عملکرد، ما به دیدگاهی درازمدت نیاز داریم و حتی با در اختیار داشتن چنین دیدگاهی، باز هم تحلیل موفقیت آسان نخواهد بود. اما این تنها مشکل موجود در ارزیابی موفقیت نیست.
 
موفقیت بیرونی و موفقیت درونی
موفقیت بیرونی آن است که اطرافیان ما را چگونه ببینند. آن‌ها ما را با پیمانه شخص دیگر، خانواده‌مان یا در سطح وسیع‌تر با پیمانه یک جامعه اندازه می‌گیرند و آن‌گاه با معیارهای مختلف موفقیت تعریف می‌کنند.
موفقیت درونی آن است که ما خودمان را چگونه می‌بینیم، تنها پیمانه خودمان است که به حساب می‌آید و موفقیت ما در ارتباط با توقعی که از خود داریم داوری می‌شود.
 
موفقیت و اعتماد به نفس
برداشت ما از موفقیت‌مان، به میزان اعتماد به نفس‌مان هم بستگی دارد. اگر به خودمان اعتماد راسخ داشته باشیم، هرگز از کسب موفقیتی که به نظر اطرافیان قابل توجه می‌آید تعجب نمی‌کنیم. اعتماد به نفس ما زاییده عوامل زیادی است. ژن‌های ما نقش معینی دارند اما شیوه پرورش یافتن‌مان هم اهمیت قطعی دارد. فقدان اعتماد به نفس می‌تواند تیغی دولبه باشد. می‌تواند باعث شود که همه موفقیت‌ها برایمان سورپرایزی دلپذیر باشد اما از طرفی می‌تواند فریب‌مان دهد و فکر کنیم که هیچ یک از موفقیت‌هایمان برایمان ارزشی ندارند.
 
موفقیت چیست؟
هر یک از ما تعریف خاصی از این واژه داریم. نقطه نظرات ما راجع به آنچه در زندگی اهمیت دارد و راجع به معنای هستی متفاوت است و ما این واژه را طبق ارتباطی که با این فلسفه منحصر به فرد داریم معنا می‌کنیم.
از نظر نویسنده" موفقیت تجربه‌ای درونی است که فقط در قلب خودمان معنا می‌یابد"
یکی از مهم‌ترین ضوابط موفقیت " احساس زندگی معنی‌دار داشتن" است.
 
نظر و گفتگوی داوطلبان شرکت‌کننده
در گفتگو شرکت‌کنندگان به سوالات زیر پاسخ دادند و تحلیل کردند:
1. تعریف شما از موفقیت چیست؟
2. چگونه می‌توان بین میزان اعتماد به نفس و موفقیت توازن ایجاد کرد تا دچار توهم موفقیت یا کم ارزش‌بینی آن نشویم؟

 
 
اگر بخواهیم در زندگی پیشرفت کنیم و موفق باشیم، چه باید بکنیم؟
مراقبت از اطرافیان و مهربانی با همنوعان، پیششرط موفقیت حقیقی است. موفقیت نصیب افراد زرنگ و بی‌ملاحظه نمی‌شود بلکه از راه‌های دیگری بدست می‌آید.
 
برای موفقیت چه باید بکنیم؟
برای موفقیت توصیه‌هایی عینی و متعدد و دقیقی وجود دارد. همه آن توصیه‌ها به دوتا ختم می‌شود که عملا، آشکارا و قویا دست کم گرفته می‌شوند:
باید مهربان باشیم و باید مهربانی را با بصیرت و آگاهی انجام دهیم.
توصیه‌ای دیگر شامل موارد زیر است:
1. سخاوتمند بودن،
2. دیگران را دیدن،
3. درگیری‌ها را حل کردن،
4. همدلی کردن،
5. مسئولیت‌پذیر بودن،
6. سرمشق بودن و
7. تغییر دادن خودمان.
 
1. سخاوتمند بودن یعنی چه؟ چه چیز تعیین کننده یک عمل سخاوتمندانه است و آن را از اعمال خوب و بد دیگر متمایز می‌کند؟
سخاوتمند بودن یعنی کاری را بدون چشمداشت و انتظار پاداش انجام دادن. بابت  کاری که انجام گرفته هیچ توقع دریافتی در بین نیست، نه دریافت کالا و خدمات و نه پول. سخاوت عملی یک جانبه است بدون انتظار دریافت مابه‌ازا. قابل توجه این است که سخاوت بدون دریافت مابه‌ازا معمولا پاداش خود را هم می‌گیرد. سخاوت بهترین شکل نشان دادن مهربانی است. سخاوت به دیگران فایده می‌رساند، به نفع خودمان هم هست. سخاوت همیشه یک ترکیب برنده است. پس سخاوتمند باشید. هرچه نباشد، به خاطر خودتان سخاوتند باشید. علت خوبی کردن مهم نیست، مهم خود خوبی کردن است.
 
اشکال مختلف سخاوتمند بودن
• افتخاراتمان را با دیگران سهیم شدن
• تحسین و تشویق کردن دیگران
• انتقاد مثبت کردن از دیگران
• پذیرفتن تقصیرات، اشتباهات و نقص‌هایمان
• لذت بردن از موفقیت دیگران
 
• افتخاراتمان را با دیگران سهیم شدن (یکی از اشکال سخاوتمند بودن)
ما دلمان می‌خواهد اعتبار هر کار خوبی که انجام می‌دهیم نصیب خودمان بشود نه هیچ کس دیگر. اگر از ما کم قدردانی کنند، ناراحت می‌شویم و احساس می‌کنیم با ما بدرفتاری شده و گاهی خودمان را متقاعد می‌کنیم باید اعتبار بیشتری عایدمان بشود. این شکلی از خست و دنائت است. ما حاضر نیستیم سخاوتمند باشیم و افتخاراتمان را با دیگران سهیم شویم. ولی در واقع هیچ دلیلی برای نگرانی وجود ندارد. جهان چنان استادانه ساخته شده است که در پایان هیچ حقی ضایع نمی‌شود. گاهی افتخاری کمتر از استحقاقمان عاید می‌شود و گاهی بیشتر. لذا می‌توانیم عقب بنشینیم و آسوده باشیم. آنچه هنگام چرخیدن از دست می‌دهیم در پیچ بعدی به دست خواهیم آورد. اگر با شادی سخاوت کنیم، به نحوی پاداش خواهیم گرفت. هرقدر از شادی بدهیم همان‌قدر به ما باز گردانده می‌شود.
 
• تحسین و تشویق کردن دیگران(یکی از اشکال سخاوتمند بودن)
تحسین و تشویق کردن دیگران هیچ خرجی ندارد و ما هیچ چیز را از دست نمی‌دهیم و از هرجهت رایگان است. کالایی است که هیچ دلیلی برای جیره‌بندی کردنش وجود ندارد.
 
• انتقاد مثبت کردن از دیگران(یکی از اشکال سخاوتمند بودن)
ما برای رشد و پیشرفت، به انتقادها و اظهارنظرهای سازنده هم نیاز داریم و گاهی در ابراز انتقاد مثبت هم زیاده صرفه‌جویی می‌کنیم. فرصت رشد و پیشرفت را از کسی دریغ کردن شکلی از خست است. ما به انتقاد مثبت نیاز داریم تا بتوانیم آن را سخاوتمندانه به دیگران نیز بدهیم. وقتی کسی از سر محبت و توجه به پیشرفت ما از ما انتقاد می‌کند و به ما بازخورد می‌دهد، هرقدر هم شنیدن اینکه کامل نیستیم مشکل باشد، باید آن را با سپاسگزاری بپذیریم. پس از آن بستگی به خودمان دارد که با آن انتقاد چه بکنیم. لازم نیست که ما با نظر همه موافق باشیم، اما من از دریافت انتقاد مثبت یاد گرفته‌ام که همواره در آن‌ها حقیقتی نهفته است که می‌توانیم از آن درس بگیریم.
انتقاد مثبت سه ویژگی دارد:
اول اینکه در خفا انجام شود.
دوم اینکه به نیت رشد مخاطب ارائه شود. اگر در شکل‌گیری هر قسمت از انتقاد، پرخاشگری، تمایل به سلطه‌جویی و برانگیختگی بی‌اختیار دخیل باشد، آن وقت باید برای همیشه از انتقاد کردن دیگران اجتناب کنیم.
سوم اینکه انتقاد مثبت باید با محبت ابراز شود. اگر احساس می‌کنید گفتن انتقاد در قالب کلمات زیادی سنگین است، همدردی یا ملاحظه را جایگزین آن کنید. از سر فکر و سنجش می‌گوییم لازم است فرد این را بداند تا رشد کن.
 
• پذیرفتن تقصیرات، اشتباهات و نقص‌هایمان(یکی از اشکال سخاوتمند بودن)
عده‌ای از مردم دچار "سندروم وانمود کردن" هستند. به این معنا که فکر می‌کنند افرادی لایق و زیرک آن‌ها را احاطه کردند و در این میان تنها یک استثنا وجود دارد آن هم خودشان هستند. بهترین کاری که می‌توانیم بکنیم که آن‌ها بفهمند بدتر از دیگران نیستند، آن است که قصورات و ضعف‌های خود را بپذیریم و بهترین کاری که برای خودمان می‌توانیم انجام دهیم آن است که بفهمیم مردم دور و بر ما به آن خارق‌العادگی که گاهی تصور می‌کنیم نیستند. سخاوت در مورد تقصیرات و نقطه ضعف‌هایمان را باید با آگاهی و بصیرت انجام دهیم. عده کمی از افراد رفتارهای آزارطلبانه و خود بد انگارانه را دوست دارند.
 
• لذت بردن از موفقیت دیگران(یکی از اشکال سخاوتمند بودن)
پیش می‌آید که ما خود را با دیگران مقایسه کنیم و امیدوار باشیم آن‌ها شکسن بخورند که ما احساس کنیم آنقدرها هم بد نیستیم. اگر نتوانیم از موفقیت دیگران لذت ببریم موفقیتی عایدمان نخواهد شد. برعکس، هرقدر سعی کنیم با دل سوزاندن بر شکست‌ها و تبریکی خشک گفتن در موفقیت‌های اطرافیان، حسادتمان را پنهان کنیم آن‌ها احساس خواهند کرد. فراموش نکنید آنتن‌های هیجانی اطرافیان ما، از آنچه ما فکر می‌کنیم حساس‌تر است.
 
چطور امکان دارد سخاوت در قبال دیگران باعث پیشرف ما در زندگی شود؟
دلیل اول: شخص سخاوتمند از نظر دیگران تهدیدکننده به حساب نمی‌آید. وقتی افراد رقابتی در کار نبینند خودشان هم دست از رقابت خواهند کشید و در عوض شروع به همکاری خواهند کرد که نفع آن به همه می‌رسد.
دلیل دوم: اگر ما در مقابل دیگران سخاوتمند باشیم، آن‌ها هم در قبال ما سخاوت به خرج خواهند داد. از هر دست بدهیم، از همان دست خواهیم گرفت.
به قول مارک ارتمن: "ممکن نیست بتوانی از دست مهربانی خلاص شوی، هرچه بدهی و ردش کنی باز به طرفت برمی‌گردد."
دلیل سوم: سخاوت لذت‌بخش است. مغز ما جوری برنامه‌ریزی شده است که از خوبی کردن به دیگران احساس رضایت کند.
دلیل چهارم: یک قانون طبیعی وجود دارد که سخاوت و نیکوکاری پاداش خود را می‌گیرند و ما به هرحال پاداش خود را می‌گیریم.
 
2. دیگران را دیدن
دیگری را دیدن یعنی با تمام وجود حضور داشتن. با این نوع دیدن است که می‌توانیم به بهتر زندگی کردن خودمان کمک کنیم، با هم‌نوعمان و با همه دنیا در ارتباط قرار بگیریم. اگر ما دیده نشویم از درون می‌پژمریم. اگر حرف‌های ما شنیده نشوند استعدادها و قابلیت‌های ذاتی‌مان رشد نخواهند کرد. به قول زیگموند فروید: " جوهره روانکاوی، درمان از طریق محبت است." یقینا درست است که ما می‌توانیم با دیدن هم‌نوعانمان آن‌ها را شفا دهیم.
 
3. درگیری‌ها را حل کردن
درگیری به حالت یا وضعیت مخالف و ضدیتی که نیازمند راه حل است می‌گویند. درگیری‌ها عموما مخرب هستند. اما تبادل نظر، بحث‌ها و مذاکرات پرشور می‌توانند سازنده باشند. اختلاف نظر به همراه مصالحه می‌تواند به رشد ما کمک کند. همواره در درگیری‌ها یک بازنده وجود دارد و تنها چیزی که می‌توان از درگیری آموخت آن است که در آینده از آن اجتناب کنیم. بهترین راه حل درگیری کمی مهربانی، شکیبایی و عشق است. هر بار که به یک درگیری نزدیک می‌شویم، به یک فرصت نزدیک می‌شویم، فرصتی برای شناخت بهتر خود و تربیت خود در هنر دشوار بهترین رفتار را با هم‌نوعان خود داشتن. فرصتی برای دیدن درگیری به صورت چالشی که می‌توانیم از آن برای تربیت خود استفاده کنیم که بی‌شک بهتر از گیر افتادن در احساس ناخوشایند و بدوی است که پیش از دعوا آن را تجربه کرده‌ایم.
راه‌های تخلیه خشم از طریق دریچه اطمینان
راه اول: احساسات تهییجی خود را به وسیله تحرک جسمانی تخفیف دهیم مثلا مسافتی را بدویم، حرکات هوازی انجام دهیم یا به یک کیسه بوکس مشت بکوبیم.
راه دوم: انرژی‌مان را در جهت دیگری صرف کنیم. فشار خشم خود را در یک کار مفید، دلسوزی برای کسی که با او درگیر هستیم، خودشناسی بیشتر یا برنامه‌ریزی برای حل موضوع دعوا استفاده کنیم.
 
4. همدلی کردن
همه ما دلمان می‌خواهد با توجه و احترام با ما رفتار شود، پس مهم است که ما هم با اطرافیانمان همین‌طور رفتار بکنیم. همدلی قابلیتی است که اگر بخواهیم می‌توانیم در طول زندگی در خود پرورش دهیم.
راه‌های افزایش قابلیت همدلی در خودمان:
• اولین و مهم‌ترین قدمی که می‌توان در راه همدل شدن برداشت آن است که بخواهیم همدل شویم. به محض خواستن، شب و روز به پرورش این قابلیت خواهیم پرداخت. هر مواجهه با فرد دیگر، فرصتی است برای تربیت شدن و آموزش دیدن و طبق قاعده هرروز پر است از مواجهه.
• سعی کنیم در کفش دیگری راه برویم و دنیای او را تصور کنیم و از خود بپرسیم او چه فکر می‌کند، او از من چه می‌خواهد و برای او چه چیز مهم است.
• آگاهانه افکار شخص مقابل را تجسم کنیم.
• قابلیت همدلی از شنیدن و دیدن اطرافیان عاید می‌شود. هرچه بیشتر یاد بگیریم که از هر فرصتی برای دیدن هم‌نوعانمان استفاده کنیم، این قابلیت را بیشتر در خود پرورش می‌دهیم.
• خودشناسی اهمیت دارد. علی‌رغم تفاوت‌هایی که میان افراد وجود دارد اغلب همه ما مثل هم فکر می‌کنیم. اگر شناخت دنیای درونمان را یاد بگیریم هم‌زمان نسبت به نیازها، آرزوها و مشکلات دیگران شناخت بیشتری پیدا خواهیم کرد.
 
5. مسئولیت‌پذیر بودن
اعمال هر کس محاسبه می‌شود و مانند موج‌های روی دریاچه پخش می‌شود. به این ترتیب نتایج اعمال ما نه فقط متوجه نزدیکان بلافصلمان، بلکه تعداد بی‌شماری از افراد دیگر هم می‌شود. به این علت است که مسئولیت ما در قبال جهان پیرامون، بسیار زیاد است و این به اختیار ماست که بخواهیم از عهده این مسئولیت برآییم یا نه.
6. سرمشق بودن
رفتار انسان‌ها تحت شرایط خاص می‌تواند منجر به تغییرات قابل توجه در بسیاری افراد دیگر شود. وجه عالی این فکر آن است که یک نفر هم می‌تواند در جهان تغییر ایجاد کند. دنیا شامل قلم‌گیرنده‌ها و قلم‌دهنده‌ها هردو می‌شود. قلم‌دهنده‌ها کسانی هستند که همواره قلم‌شان ناپدید می‌شود و همیشه به دنبال یک قلم تازه می‌گردند.  قلم‌گیرنده‌ها کسانی هستند که همواره ده عدد قلم در جیب دارند و کشوی میزشان پر از قلم‌هایی است که دیگران به دلایل ناشناخته‌ای فراموش کرده‌اند، آن‌ها را با خود ببرند. ولی دنیا شامل انرژی‌دهنده‌ها و انرژی‌گیرنده‌ها هم می‌شود. انرژی‌گیرنده‌ها قدرت ما را می‌دزدند بدون اینکه خودشان قوی‌تر شوند. انرژی‌دهنده‌ها انرژی خودشان را با ما قسمت می‌کنند، بدون اینکه ضعیف‌تر شوند. راه را ما انتخاب می‌کنیم. ما می‌توانیم انتخاب کنیم که یک نیروگاه و سرمشق برای دیگران باشیم، یک انرژی‌دهنده باشیم. ما به دیگران نگاه می‌کنیم و دیگران به ما نگاه می‌کنند. ما از دیگران تقلید می‌کنیم و دیگران از ما تقلید می‌کنند. ما بر زندگی خیلی‌ها اثر می‌گذاریم و خیلی‌ها بر زندگی ما اثر می‌گذارند. یک انسان بودن مسئولیت بزرگی است.
 
7. تغییر دادن خودمان
ما نمی‌توانیم دیگران را تغییر دهیم اما می‌توانی خود را تغییر دهیم و در این زمینه قدرتمان نامحدود است. برای انجام این کار قدم اول تصمیم به تغییر گرفتن است و این تصمیم را نه فقط باید در ذهن بگیریم بلکه باید در دلمان هم تصمیم بگیریم. قدم بعدی آن است که توقف کنیم و سوالاتی از خود بپرسیم مانند: آیا عملکرد من همین حالا هم درست است، آیا با دیگران خوب رفتار می‌کنم، آیا کارهای درستی انجام می‌دهم و...
 
روشی برای اینکه بفهمیم آیا در زندگی راه درست را یافته‌ایم یا نه
برای این کار دو تمرین ذهنی وجود دارد:
تمرین ذهنی اول: اگر 75 ساله بودم و به زندگی گذشته‌ام نگاه می‌کردم آیا احساس رضایت می‌کردم؟ اگر پاسخ مثبت است پس راهمان به سوی موفقیت است. اگر پاسخ منفی است جا دارد که دوباره درباره‌اش فکر کنیم.
تمرین ذهنی دوم: اگر فقط یک سال از عمرم باقی بود، چه می‌کردم؟ اگر کمابیش همین کارهایی که انجام داده‌ایم ادامه می‌دادیم پس در مسیر درست قرار داریم. در غیر اینصورت یک بار دیگر باید به همه چیز درست فکر کنیم.
 
معنادار بودن زندگی
زندگی به طرز بی‌پایان غنی و پرمعناست. باید توقف کنیم خود را ببینیم و اهمیت و معنای کار خود را تشخیص دهیم. باید برای به دست آوردن آن احساس خاص معنا داشتن تلاش کنیم. شرم‌آور است که انسان یک عمر درگیر مشکلات انسانی باشد و در پایان بفهمد که هیچ توصیه‌ای بهتر از این توصیه ساده نیست: سعی کن کمی مهربان‌تر باشی.
در خاتمه، موضوع به همین سادگی  و دشواری است: مهربانی بزرگ‌ترین چیزی است که می‌توانیم به دیگران و به خود هدیه کنیم.

پایان
 
روز جمعه 30 ام آذرماه 1397 گروه " نیکی‌های کوچک " در باغ کتاب تهران به تحلیل و گفتگوی کتاب هنر مهربان بودن پرداخت و درمورد موضوع مهربانی گفتگو کرد.
 
در ابتدای جلسه، دوستان شرکت‌کننده هرکدام از نحوه کتاب‌خوان شدنشان از کودکی تا بزرگسالی توضیح دادند. عوامل و خاطراتی از کودکی‌شان را مطرح کردند که در عادت به مطالعه کردنشان تاثیرگذار بوده و همچنین انتخاب کتابهایشان را براساس علاقه، نیاز و مطالعه هدفمند توضیح دادند.
 
سپس با توضیح دادن خاطرات فردی، مثال‌های متفاوت و طرح سوالات متفاوت در مورد موضوع کتاب گفتگو شد؛ سوالاتی مانند:
آیا مهربانی امری است که نیاز به آموزش دارد؟ دلیل مهربان بودن چیست و چه سودی دارد؟ چگونه تشخیص دهیم که عمل نیک و مهربانی ما اثر مثبت در طرف مقابلن گذاشته و کمک کننده بوده است؟ چقدر باید به عکس‌العمل‌های احتمالی افراد و یا تهمت و دردسرهای احتمالی کمک کردن توجه کرد؟ و........
 
مهربانی صفتی است که می‌تواند به طور فطری در هر انسانی باشد اما قطعا آموزش و تربیت در آن تاثیرگذار است. مهربانی به نگاه فرد، آموزش و تربیت فرد بستگی دارد، نه جامعه! اما مصداق مهربانی کردن را می‌توان در جامعه به خوبی شاهد بود. همچنین مهربان بودن برای افراد بصورت یک نیاز است که در صورت فاصله گرفتن از این نیاز، افراد تهی خواهند شد. طبق نظر یکی از دوستان، مهربانی با عشق همراه هست.
 
فرد مهربان از کار و نیکی خودش احساس رضایت می‌کند و هیچوقت کاری که خودش در آن احساس نارضایتی می‌کند اما طرف مقابل لذت می‌برد، انجام نمی‌دهد. در واقع مهربانی نوعی انتخاب برد-برد می‌باشد که هر دو طرف لذت و سود می‌برند.
 
در حل مسائل غامض اخلاقی بهتر است طبق قوانین عمل کرد تا بر اساس قضاوت و نیت فردی! اگر خودمان مسیری را انتخاب کنیم یا نظر شخصی خودمان دخیل باشد، احتمال خطا زیاد می‌شود پس بهتر است در مسیر قانون ادامه داد.
 
قبل از انجام هر عمل نیک و کمکی برای دیگران باید از قبل مواردی را با خودمان در نظر بگیریم:
  • خودمان را جای طرف مقابل‌مان بگذاریم که اگر ما بودیم دوست داشتیم چه اتفاقی می‌افتاد و چگونه کمک‌مان می‌کردند.
  • باید شناخت نسبی از شرایط و موقعیت داشته باشیم تا کمک ما بیشتر باعث آسیب به فرد نشود مثلا در صحنه تصادف، یکی از کمک‌های ما این هست که فرد آسیب دیده را تکان ندهیم و اگر پزشک نیستیم، به بهانه کمک کردن وارد عمل نشویم. گاهی اوقات دخالت نکردن ما کمک به فرد محسوب می‌شود.
  • باید با استفاده از قوه تعقل و استدلال، خطرات احتمالی را همیشه سنجید؛ صرفا عمل نیک انجام دادن و مهربان بودن کافی نیست!
  • با شرکت در جلسات بحث و گفتگو، تبادل نظر در مورد نیکی و مهربانی کردن و مطالعه کردن در این مورد، باید خودمان را به چالش بکشیم و ابهامات نیکی و مهربانی کردن را برای خودمان حل کنیم.
  • همیشه باید چارچوب رفتاری و خط قرمزهای‌مان را برای خودمان مشخص کنیم.
  • باید خودمان را تربیت کنیم که به محیط اطرافمان توجه کنیم و حساس باشیم.
  • همیشه در نظر داشته باشیم که بازده هیچ کاری صد در صد نیست و نباید دچار عذاب وجدان یا ناامیدی و ناراحتی شد.
  • احتمال دارد گاهی در انجام کار نیک، مورد تهمت و یا سو استفاده قرار بگیریم؛ باید ارزیابی کنیم که اگر این سو استفاده و تهمت، ناشی از عدم درایت و نسنجیده رفتار کردن خودمان هست بهتر است از آن درس بگیریم، اگر اینطور نیست بهتر است تصمیم بگیریم که آیا خصلت‌های خوبی را که جمع کردیم و رفتار و شخصیت ما را شکل دادند، می‌خواهیم تحت تاثیر رفتار اشتباه دیگران تغییر دهیم یا نه!
در نهایت گفتگوی دوستان با داستانی زیبا پایان یافت:
 روزی کشیشی در کلیسا به بی‌خانمان‌ها لباس و غذا میداد. فردی به کشیش می‌گوید که یکی از این افراد بی‌خانمان‌ نیازمند نیست و از امکاناتی که در اختیارش قرار می‌دهند سو استفاده می‌کند. کشیش پاسخ داد که ما کاری نداریم که آیا آن فرد بی‌خانمان از امکانات ما درست استفاده می‌کند یا نه؛ اصلا ما اینجا هستیم تا از ما سو استفاده کنند!!!
 
 
 
 
پژواک ما، مهر بی‌صدا