DHTML JavaScript Menu By Milonic.com
نیکی های کوچک
www.nikiha.org
جمعه، ۲ فروردین ۱۳۹۸
 
 
 

انسان در جستجوی معنی

 
 
کتاب " انسان در جستجوی معنی"، نوشته دکتر ویکتور فرانکل، ترجمه دکتر نهضت صالحیان و مهین میلانی
 

 
 
ویکتور امیل فرانکل روان‌شناس اتریشی، عصب‌شناس، روانپزشک و پدیدآورنده معنادرمانی (لوگوتراپی) بود. معروف‌ترین کتاب او، انسان در جستجوی معنا است که بیش از 9 میلیون نسخه از این کتاب تأثیرگذار تا زمان مرگ ویکتور فرانکل در سال 1997 در آمریکا فروخته شد، به 24 زبان زنده دنیا ترجمه شد و 73 بار تجدید چاپ شد.
این کتاب روایت تجربیات او در دوران فاجعه‌باری است که به عنوان یک یهودی در اردوگاه‌های کار اجباری آلمان نازی حضور داشت و در خلال آن، او به اهمیت معنای زندگی برای انسان در سخت‌ترین شرایط می‌پردازد. بین سال‌های 1930 و 1938 فرانکل در بیمارستان روانی وین به عنوان رئیس بخش خودکشی زنان مشغول به کار شد و در سال 1938 که آلمان به اتریش حمله کرد، او به طور خصوصی کارش را به عنوان عصب‌شناس و روان‌پزشک شروع کرده بود. او در 1949 از دو دانشگاه وین و آدیتشنالی موفق به گرفتن درجه دکترای اعصاب و روان شد. در ضمن او از 120 دانشگاه در سراسر جهان دکترای افتخاری گرفت.
فرانکل به علت یهودی بودن در سال‌های 1942 تا 1945 به وسیله نازی‌ها ابتدا در آشویتس و سپس در داخائو زندانی شد. تجارب او در این اردوگاه‌ها موجب شد مکتب جدیدی را در روانشناسی بنیان‌گذاری کند که معنا درمانی یا لوگوتراپی نامیده می‌شود. او پس از پایان جنگ دوم جهانی ریاست بخش اعصاب بیمارستانی در وین را به عهده گرفت و به مقام استادی دانشگاه در رشته عصب‌شناسی و روان‌پزشکی نایل آمد. در سال‌های 1970 تا 1973 استاد داشنگاه بین‌اللملی سن دیه‌گو بود و نظریه معنا درمانی‌اش در میان روان‌شناسان و روان‌پزشکان پیروان زیادی دارد. فرانکل انسان بودن را آگاه بودن و مسئول بودن و در جست‌وجوی معنایی برای زندگی بودن می‌داند.
 
دکتر ویکتور فرانکل تنها کسی بود که موفق شد از زندان آشویتس معروف به قتل‌گاه آدم‌سوزی، جان سالم بدر ببرد. او در نامه‌ای خطاب به معلمان سراسر جهان برای تمام تاریخ این‌گونه می‌نویسد :
چشمان من چیزهایی دیده است که چشم هیچ انسانی نباید ببیند،
من اتاق‌های گازی را دیدم که توسط بهترین مهندسین طراحی می‌شدند،
من پزشکـان مـاهـری را دیدم که کودکـانی معصوم و بی‌گناه را به راحتی مسموم می‌کردند،
من پرستارانی کاربلد را دیدم ‌که انسان‌ها را با تزریق یک آمپول به قتل می‌رسانند،
من فارغ‌‌التحصیلان دانشگاهی را دیدم که می‌توانستند انسان دیگری را در آتش بسوزانند.
و مجموع این دلایل مرا به آموزش مشکوک کرد.
از شما تقاضا می‌کنم که تلاش کنید قبل از تربیت دانش‌آموزان‌تان به عنوان یک دکتر یا یک مهندس از آن‌ها یک انسان بسازید تا روزی تبدیل به جانوران روانی دانشمند نشوند. پزشک یا مهندس شدن کار چندان دشواری نیست و هرکسی می‌تواند با چند سال تلاش به آن برسد اما به دانش‌آموزان خود بیاموزید که بهترین و بزرگترین ثروت هر کدام از آن‌ها انسانیت است که با هیچ مدرک تحصیلی در جهان قابل مقایسه نیست !!
 
دکتر ویکتورفرانکل برای معنا بخشیدن به زندگی سه راه پیشنهاد می‌کند:
  1.  اگر انسان چیزی خلق کند، زندگی‌اش می‌تواند با معنا باشد (در اینجا انسان از خود سئوال می‌کند: من برای چه زنده هستم؟)
  2.  انسان معنا را در شیوه تجربه کردن زندگی یا کسی را دوست داشتن، می‌بیند (در اینجا انسان از خود می‌پرسد: من برای چه کسی زنده هستم؟)
  3.  انسان معنا را در بحبوحه مشکلات سنگین در می‌یابد (طرز برخوردی که ما نسبت به رنج انتخاب می‌کنیم.) در جایی که ما با یک سرنوشت غیر قابل تغییر روبرو می‌شویم. مثلاً یک بیماری غیر قابل علاج، مرگ یک عزیز، یک موقعیت ناامید کننده، در این جاست که زندگی را معنا می‌کنیم (در اینجا انسان از خود می‌پرسد: چرا نگرش مثبت در برابر سرنوشت غیر قابل تغییر و اجتناب ناپذیر نداشته باشم؟)
ویکتور فرانکل معتقد است که درست در جایی که ما با یک موقعیت روبه‌رو می‌شویم که به هیچ‌روی نمی‌توانیم آن را تغییر دهیم از ما انتظار می‌رود که خود را تغییر دهیم، رشد کنیم، بالغ شویم و از خود فراتر رویم...
 
گوردون آلپورت در مقدمه کتاب می‌نویسد:
اگر زندگی کردن رنج بردن است، پس برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت. اگر اصلا زندگی خود هدفی داشته باشد، رنج و مرگ نیز معنا خواهد یافت. اما هیچ کس نمی‌تواند این معنا را برای دیگری بیابد. هرکس باید معنای زندگی خود را، خود جستجو کند و مسئولیت آن را پذیرا باشد. اگر موفق شود، با وجود همه تحقیرها به زندگی ادامه می‌دهد.
 
بخش‌هایی از کتاب:
ما که در اردوگاه کار اجباری زندگی می‌کردیم، به چشم می‌دیدیم مردانی را که به کلبه‌های دیگر می‌رفتند و دیگران را دلداری می‌دادند و آخرین تکه نانشان را هم به آن‌ها می‌بخشیدند. درست است که شمار این مردان زیاد نبودند اما همین هم ثابت می‌کند که همه چیز را می‌توان از یک انسان گرفت مگر یک چیز: آخرین آزادی بشر را در گزینش رفتار خود در هر شرایط موجود و گزینش راه خود.
اگر زندگی دارای مفهومی باشد پس باید رنج هم معنایی داشته باشد. رنج بخش غیرقابل ریشه‌کن شدن زندگی است، گرچه به شکل سرنوشت و مرگ باشد. زندگی بشر بدون رنج و مرگ کامل نخواهد شد. به شیوه‌ای که انسان سرنوشت و همه رنج‌هایش را می‌پذیرد، به شیوه‌ای که صلیب خود را به دوش می‌کشد، فرصتی می‌یابد که حتی در دشوارترین شرایط معنایی ژرفتر به زندگی‌اش ببخشد.
اگر فکر می‌کردیم که زندانی آزاد شده دیگر به مراقبت روحی نیاز ندارد، دچار اشتباه بودیم. باید دقت می‌کردیم مردی که برای مدت طولانی زیر فشار روانی بوده، پس از آزادی‌اش در معرض خطر است. حالا که از آزادی برخوردار بودند گمان می‌کردند که می‌توانند با هرزگی و به شیوه‌ای ستمگرانه از آن استفاده کنند، اکنون آن‌ها ظالم بودند، نه مظلوم. تنها با آرامی و حوصله باید به این مردان می‌فهماندیم که هیچکس حق ندارد خطا کند حتی اگر به او ستم شده باشد.
 
نظر و گفتگوی داوطلبان شرکت‌کننده
در گفتگو شرکت‌کنندگان به سوالات زیر پاسخ دادند و تحلیل کردند:
1. اگر شما در اردوگاه کار اجباری بودید، برای تحمل شرایط سخت چکار می‌کردید؟
2. چگونه در رنج و سختی‌هایی که در زندگی‌تان متحول می‌شوید معنا می‌یابید؟
3. چگونه شرایط سخت و دشوار باعث رشد و بالندگی فرد می‌شود؟
4. چه چیزی باعث دلداری دادن به افراد یا بخشیدن تکه نان خود به دیگری در شرایط سخت اردوگاه کار اجباری می‌شود؟ (در صورتیکه خود فرد گرسنه است و در رنج و سختی بسیاری است)
 
مفاهیم اساسی در لوگوتراپی
در لوگوتراپی بیمار در جهتی راهنمایی می‌شود و با وضعی روبرو می‌گردد، که معنی زندگی خویش را بیابد.
لوگوتراپی بر معنی هستی انسان و جستجوی او برای رسیدن به این معنی تاکید دارد. بنابر اصول لوگوتراپی، تلاش برای یافتن معنی در زندگی اساسی‌ترین نیروی محرکه هر فرد در دوران زندگی اوست.
 
معناجویی
تلاش در یافتن معنایی در زندگی خود نیرویی اصیل و بنیادی است، نه توجهی ثانویه از کشش‌های غریزی او. این معنی منحصر به فرد و ویژه خود اوست و تنها اوست که باید و قادر است به آن تحقق بخشد. از نظر دکتر فرانکل، انسان قادر است و می‌تواند به خاطر ایده‌ها و ارزش‌هایش زندگی کند و یا در این راه جان ببازد.
بنابه گفته ژان پل سارتر، انسان سازنده و طراح عنصر و جوهر خود است. انسان ماهیت خود را آنچنان که هست و آنچه که باید بشود خود تعیین می‌کند. اما دکتر ویکتور فرانکل معتقد است معنی و هستی ما ساخته و پرداخته خود ما نیست، بلکه ما آن را جستجو و کشف می‌کنیم.
 
معنای زندگی
هر یک از ما دارای وظیفه و رسالتی ویژه در زندگی است که می‌بایست بدان تحقق بخشد. او در انجام این وظیفه و رسالت جانشینی ندارد و زندگی قابل برگشت نیست. مسئولیت او بی‌مانند و منحصر به فرد، و فرصتی که  برای انجام آن دارد بی‌همتاست. هرموقعیت از زندگی فرصت طلایی است که به انسان امکان دست و پنجه نرم کردن می‌دهد. گره‌ای به دستش می‌دهد تا شانس گشودن آن را داشته باشد. پس پرسش درباره معنای زندگی را باید به خود او برگرداند. خود فرد پاسخگوی زندگی خویش است. بنابراین لوگوتراپی اصل و جوهر وجودی انسان را در پذیرفتن این مسئولیت می‌بیند.
 
معنای زندگی پیوسته در تغییر است، ولی هرگز محو نمی‌شود. بنابر روش لوگوتراپی این معنا را به سه شیوه می‌توان کشف کرد:
1. با انجام کاری ارزشمند
2.  با تجربه ارزش والا، یافتن زندگی از راه تجربیاتی ارزشمند مانند برخورد با شگفتی‌های طبیعت، فرهنگ و یا با درک و دریافتن فردی دیگر به وسیله عشق
3.  با تحمل درد و رنج
 
معنای رنج
درد و رنج بهترین جلوه‌گاه ارزش وجود انسان است. رنج وقتی معنا یافت، معنایی چون گذشت و فداکاری، دیگر آزاردهنده نیست.
یکی از اصول اساسی لوگوتراپی این است که توجه انسان‌ها را به این مسئله جلب می‌کند، که انگیزه اصلی و هدف زندگی گریز از درد و لذت بردن نیست بلکه معنی جویی زندگی است که به زندگی مفهوم واقعی می‌بخشد. به همین دلیل انسان‌ها درد و رنجی را که معنی و هدفی دارد با میل تحمل می‌کنند.
 
بخش‌هایی از کتاب
  • من به جرات می‌گویم که در دنیا چیزی وجود ندارد که به انسان بیشتر از یافتن «معنی» وجودی خود در زندگی یاری کند. در این گفته نیچه حکمتی عظیم نهفته است که کسی که چرایی زندگی را یافته است، با هر چگونگی خواهد ساخت.
 
  • معنای زندگی از فرد به فرد، روز به روز، ساعت به ساعت در تغییر است. از این رو آنچه مهم است معنای زندگی به طور اعم نیست، بلکه هر فرد می‌بایست معنی و هدف زندگی خود را در لحظات مختلف دریابد.
 
  •  انسان از یکسو همان موجودی است که اتاق گاز و کوره‌های آدم‌سوزی آشویتس را ساخته و از دیگر سو همان موجودی که با جرات و شهامت با یاد نام خداوند و خواندن دعای «شما یسراییل» به کوره‌های آدم‌سوزی پا نهاده است.
 
  • انسان‌ها قادر هستند هر رنج و مشقتی را تحمل کنند، مادام که در آن رنج و مشقت «حکمت » خاصی را درک کنند. اینکه چگونه با سختی‌ها و مشقت‌های زندگی کنار بیاییم و به آن‌ها واکنش نشان دهیم، نهایتاً محصول یک «تصمیم شخصی» است. می‌توانیم تصمیم بگیریم به سختی‌ها و مصائب اجتناب‌ناپذیر زندگی از منظر «معنا و حکمت» نگاه کنیم تا در پسِ هر ضربه روحی و هر لطمه جسمی تنومندتر، مقاوم‌تر و آگاه‌تر بیرون بیاییم یا اینکه تصمیم بگیریم در بهترین حالت یک «قربانی منفعل» با حیاتی پر از غم باشیم.
 
  • آنچه انسان‌ها را از پای در می‌آورد، رنج‌ها و سرنوشت نامطلوبشان نیست بلکه بی‌معنا شدن زندگی است که مصیبت‌بار است. معنا تنها در لذت و شادمانی و خوشی نیست، بلکه در رنج و مرگ هم می‌توان معنایی یافت.
 
پایان
 
روز سه شنبه 30 ام بهمن 1397 گروه " نیکی‌های کوچک " در موزه صلح تهران به تحلیل و گفتگوی کتاب انسان در جستجوی معنی پرداخت و جناب آقای دکتر هادیزاده، روانشناس، در مورد مفاهیم معنا، فرایند دستیابی به معنا در زندگی و معنا درمانی توضیحات مفیدی دادند.
در ابتدای جلسه، دوستان شرکت کننده خودشان را معرفی کردند و خلاصه کتاب توسط داوطلب‌ها تعریف شد.
 
آقای دکتر هادیزاده جلسه را با یک سوال از شرکت کننده‌ها شروع کردند: چرا خودکشی نمی‌کنید؟ دوستان دلایل متفاوتی گفتند و آقای دکتر دلایل خودکشی در افراد را توضیح دادند. در ادامه، از شرکت کننده‌ها در مورد " تعریف معنا" و " فرایند دستیابی به معنا" سوال شد، با پاسخ دوستان بارش ذهنی شکل گرفت. تعاریفی از معنا شد که شامل چرایی، ادراک به یک رویداد، انگیزه، هدف، معنویت، هویت و... بود و برای درک بهتر مفاهیم، شرکت کننده‌ها از معنای حضورشان در جلسه امروز صحبت کردند. در مورد فرایند دستیابی به معنا، ویژگی‌های جستجو، مسئولیت‌پذیری، رنج در مسیر رشد، کمال‌گرایی، خود آگاهی و ... توضیح داده شد.
 
توضیحاتی در مورد هدف و آرمان(رسالت) داده شد.  طبق توضیحات آقای دکتر، هدف همیشه محدود است و ما در پیدا کردن معنا به چیزی نیاز داریم که محدود نباشد. در واقع هدف به چیزی می‌گویند که پنج ویژگی داشته باشد که به آن SMART می‌گویند: Specific, Measurable, Achievable, Realistic, Testable.
هدف کمی و پایان پذیر است. آرمان با هدف متفاوت است، آرمان کیفی، قابل دسترس و همیشگی است. هدف و آرمان هم پوش و هم راستا با هم هستند.
 
همچنین تفاوت انسان‌های کمال‌گرا و کامل‌گرا گفته شد. انسان‌های کمال‌گرا برای رسیدن به هدف تلاش کیفی می‌کنند زیرا بر این باورند که هدفشان ارزشش را دارد که تلاش کنند حتی اگر به درصد کمی از آن برسند. این تفکر باعث ایجاد احساس ارزشمندی در انسان می‌شود زیرا انسان را همیشه وادار به حرکت می‌کند درصورتیکه انسان‌های کامل‌گرا تلاش کمی برای رسیدن به هدف می‌کنند  و  انتظار دارند که صد در صد هدفشان را بدست آورند.
 
سپس آقای دکتر با جمله نیچه " هر کس چرایی را بداند با هر چگونگی خواهد ساخت" و توضیحات زیر معنی "معنا" و ویژگی هایی برای "پیدا کردن معنا" را توضیح دادند:
اگر بفهمیم چرا امروز دور هم برای جلسه جمع شده‌ایم، این جلسه هرجور که باشد با آن کنار میاییم و یا اگر بفهمیم که چرا گروهی که مخالف ما فکر می‌کنند، اینطور فکر می‌کنند، نحوه رفتارمان تغییر می‌کند زیرا "چرایی" به کیفیت رفتارمان کمک می‌کند.
آخرین بار که عصبانی بودید کی بود؟ در شرایطی که انسان قابلیت کنترل کردن محیط را ندارد، همیشه امکان دارد که فرد ناراحت و عصبانی بشود اما می‌شود شیوه نگاه کردن به موضوعات توسط فرد عوض شود. می‌شود ادراک تازه و ایجاد معنای جدید در آن رویداد با هدف سازگاری داشت. مثلا می‌شود زاویه نگاه را تغییر داد، آنوقت معنا تغییر می‌کند.
 
مسئولیت‌پذیری ازجمله  ویژگی‌های پیدا کردن معنا است که برای درمانگر ایجاد این ویژگی در افراد سخت است.
 
تجربه رنج در زندگی اجتناب‌ناپذیر است. واکنش افراد به این پدیده مشترک متفاوت است. افرادی که قادرند در رنج معنایی بیابند، با آن بهتر کنار خواهند آمد و این رنج‌ها و سختی‌ها در مسیر کمال آن‌ها را متوقف نخواهد کرد.
 
در انتها، جلسه با پرسش و پاسخ به اتمام رسید.
 
با تشکر از آقای دکتر هادیزاده که دعوت نیکی‌های کوچک را پذیرفتند و حضورشان در جلسه  باعث افتخار گروه هست، آقای تقی پور مدیر محترم موزه صلح تهران که همیشه حامی نیکی‌های کوچک هستند و دوستان عزیز شرکت کننده که حضورشان باعث دلگرمی است.
 
 
پژواک ما، مهر بی‌صدا