DHTML JavaScript Menu By Milonic.com
نیکی های کوچک
www.nikiha.org
دوشنبه، ۲۲ مهر ۱۳۹۸
 
 
 
 

هنر شفاف اندیشیدن

 
 
کتاب " هنر شفاف اندیشیدن"، نوشته رولف دوبلی، ترجمه عادل فردوسی‌پور، بهزاد توکلی و علی شهروز
 
 
 
چرا این کتاب را مطالعه کنیم؟
هرچه بیشتر خطاهای خود را بشناسیم، رویکرد بهتری به زندگی خواهیم داشت. از آن‌جا که خطاهای بشری در طول حیاتش از الگوهای مشابهی پیروی می‌کنند، امکان شناختن آن‌ها نیز امری ممکن است. محتوای این کتاب بیانگر نگرشی متفاوت به عملکرد انسانی ماست؛ یک شوک خلاقانه به ذهن در جهت زدودن انباشت‌های زایدش، شناسایی پیش فرض‌های ساختگی، اشتباهات متداول و موقعیت‌های کاذبی که به واسطه خطاهای ذهنی دچارش می‌شویم. همچنین کاوشی است در شناخت واضح‌تر خطاهای انسانی که در زندگی، کارکردهای متفاوت و بعضا متضادی دارد. برخی از آن‌ها انسان را از خطر نابودی نجات می‌بخشد و برخی دیگر مانع از خردورزی و شفاف‌اندیشی می‌شود.
ناتوانی در شفاف اندیشی یا به قول متخصصان "خطای شناختی" یک انحراف اصولی از منطق است، انحراف از افکار و رفتار بهینه، عقلانی و مستدل. منظور از "اصولی" خطاهای گاه به گاه در تصمیم‌گیری نیست بلکه منظور اشتباه‌های متداول و موانعی بر سر راه منطق ماست که دائما ما را گرفتار می‌کنند: الگوهایی که نسل‌های گوناگون در قرون مختلف تکرار می‌کنند.
 
درس 1
خطای بقا یعنی افراد دایما احتمال موفقیت خود را زیاد از حد تخمین بزنند. با سر زدن به قبرستان پروژه‌ها، سرمایه‌گذاری‌ها وشغل‌هایی که در زمانی بسیار امیدوارکننده به نظر می‌رسید، در برابر این خطا موضع بگیر. قدم زدن در این قبرستان، ناخوشایند ولی برای شفاف شدن ذهن لازم است. افراد ناموفق درباره ناکامی‌های خود نه کتاب می‌نویسند و نه سخنرانی می‌کنند. خطای بقا بخصوص وقتی عضوی از تیم برنده باشی می‌تواند بسیار مخرب باشد حتی اگر موفقیت تو ناشی از تصادف محض باشد، شباهت‌هایی با سایر تیم‌های برنده پیدا می‌کنی که وسوسه می‌شوی از این‌ها  بعنوان عوامل موفقیت یاد کنی. اما اگر به گورستان افراد و شرکت‌های افراد سر بزنی، متوجه خواهی شد ساکنان آنجا هم خیلی از خصوصیاتی را داشته‌اند که از علل موفقیت تو هستند.
 
درس 2
مدل‌های خانمی که در تبلیغات لوازم آرایش شرکت می‌کنند زیبا هستند. آیا استفاده از لوازم آرایش آن‌ها را زیبا کرده؟ شناگران حرفه‌ای اندام زیبایی دارند. آیا بخاطر زیاد تمرین کردن هست؟ بسیاری از افراد موفق در دانشگاه هاروارد تحصیل کرده‌اند. آیا دانشگاه هاروارد دانشگاه خوبی است؟ خیر، بهتر است بگوییم زیبایی مدل‌های خانم، فرم اندام خوب شناگر و موفقیت فرد فارغ‌التحصیل از دانشگاه هاروارد، یک عامل انتخاب است، نه نتیجه آن. هرگاه ما عوامل انتخاب را با نتایج آن اشتباه بگیریم طعمه چیزی می‌شویم که نویسنده در کتاب، توهم بدن شناگر نامیده است.
 
درس 3
آیا تا به حال یک صورت را در بین ابرها دیده‌ای یا شکل کلی حیوانات را در یک سنگ مشاهده کرده‌ای؟ البته. کاملا هم طبیعی است. مغز انسان به دنبال الگوها و قوانین است. در واقع، آن را یک قدم به جلو می‌برد؛ اگر هیچ الگوی خاصی پیدا نکند؛ از خودش یکی ابداع می‌کند. هر چه علامت دریافتی غیر متمرکزتر باشد، راحت‌تر می‌شود پیام‌های نهفته را در آن پیدا کرد. در نتیجه وقتی می‌خواهیم یک الگو را کشف کنیم، بیش از حد حساس‌ایم. کمی بدبینی به کار اضافه کن. اگر فکر می‌کنی الگویی را کشف کرده‌ای، اول فرض کن کاملا اتفاقی بوده است. اگر فکر می‌کنی الگوی خیلی خوبی داری، یک متخصص پیدا کن و بگو از نظر علمی تحلیلش کند.
 
درس 4
در مسیر یک کنسرت، سر یک چهارراه با گروهی از آدم‌ها مواجه میشوی که همه به آسمان خیره شده‌اند. بدون اینکه فکر کنی، تو هم به آسمان زل میزنی. چرا؟ تایید اجتماعی. وسط کنسرت، زمانی که تکنواز اوج هنرنمایی‌اش را به نمایش می‌گذارد، یک نفر شروع به کف زدن می‌کند و ناگهان همه حضار با او همراه می‌شوند. تو هم همین طور. چرا؟ تایید اجتماعی. تایید اجتماعی، که گاهی سخت‌گیرانه از آن به عنوان غریزه‌ی جمع گرایی یاد می‌شود، تاکید داردافراد وقتی مثل بقیه عمل می‌کنند که احساس می‌کنند رفتارشان درست است. به عبارت دیگر، هر چه تعداد بیشتری از مردم عقیده خاصی را دنبال کنند، ما آن عقیده را بهتر و درست‌تر می‌پنداریم. هر چه تعداد افرادی که رفتار خاصی را برزو می‌دهند بیشتر باشد، این رفتار از سوی دیگران مناسب‌تر ارزیابی می‌شود. البته که این امر مضحک است. درواقع فشار جمعی می‌تواند شعور انسان را تحت تاثیر قرار دهد.
 
درس 5
فیلم افتضاح بود. بعد از یک ساعت در گوش همسرم گفتم پاشو برویم خانه. گفت به هیچ‌وجه، قرار نیست سی دلارمان را دور بریزیم. با اعتراض گفتم این توجیه درستی برای ماندن نیست. پولمان همین الان هم خرج شده. یکی از دوستانم سال‌ها از رابطه پر مشکلش زجر می‌کشید. او می‌گفت انرژی زیادی صرف این رابطه کرده و کنار گذاشتنش کار اشتباهی است. در این مثال‌ها با خطای هزینه هدر رفته مواجه شده‌ایم؛ نوعی طرز فکر اشتباه. خطرناک‌ترین حالت این خطا وقتی است که زمان، پول، انرژی یا عشق زیادی صرف چیزی کرده باشیم. این هزینه کردن دلیلی می‌شود برای ادامه دادن، حتی اگر با موضوعی محکوم به شکست سروکار داشته باشیم. هرچه بیشتر سرمایه‌گذاری کنیم هزینه هدر رفته بیشتر می‌شود و بیشتر مجبور می‌شویم ادامه بدهیم.
 
درس 6
ما تقابل را در تمام گونه‌هایی که غذایشان در معرض نوسانات شدید است، مشاهده می‌کنیم. فرض کن تو با شکار غذای خود را بدست می‌آوردی. یک روز خوش شانسی و گوزن شکار می‌کنی. احتمالا نمی‌توانی تمامش را در یک روز بخوری و هنوز چند قرنی با اختراع یخچال فاصله داریم. تصمیم می‌گیری این گوزن را با گروهی قسمت کنی و این بدان معناست که تو هم وقتی خوش شانس نباشی می‌توانی از غنیمت دیگران استفاده کنی. در واقع شکم دوستانت نقش یخچال را ایفا می‌کند. تقابل یکی از راهکارهای مفید برای بقا و گونه‌ای از مدیریت ریسک است.اما تقابل یک جنبه زشت هم دارد؛ انتقام. خود انتقام؛ انتقام ایجاد می‌کند و خیلی زود تو را در یک چنگ تمام عیار قرار می‌دهد. به همین صورت اگر کسی در فروشگاه به سراغت آمد تا از تو بخواهد یک نوشیدنی، یک تکه پنیر یا یک مشت زیتون را تست کنی، پیشنهادش را رد کن. این توصیه من است مگر اینکه دلت بخواهد یخچالت  را پر کنی از چیزهایی که هیچ علاقه‌ای به آن‌ها نداری.
 
درس 7
در پیروی از رژیم غذایی، درصورت کاهش وزن، ما رژیم را موفقیت‌آمیز می‌نامیم و درصورت افزایش وزن، آن را یک نوسان نرمال در نظر می‌گیریم و فراموش می‌کنیم. خطای تایید، ریشه در تمام تصورهای غلط ما دارد. تمایل به تفسیر اطلاعات جدید، به گونه‌ای است که با تئوری‌های موجود، باورها و اعتقادات ما هماهنگ باشد. به بیان دیگر، هر داده جدیدی را که با نظرهای کنونی ما تناقض داشته باشد فیلتر می‌کنیم(شواهد متضاد). یک عادت خطرناک. حقایق با نادیده گرفتن شدن از هستی ساقط نمی‌شوند. با این حال، ما دقیقا همین کار را می‌کنیم. آن چه بشر بهتر از هر کار دیگری انجام می‌دهد، تفسیر اطلاعات جدید به شیوه‌ای است که نتیجه گیری‌های قبلی دست نخورده باقی بماند.
 
درس 8
ما بیشتر اوقات با فرضیات سر و کار داریم و این‌ها هر چه مبهم‌تر باشند خطای تایید قوی‌تر می‌شود. در زندگی خود، چه بر این باور باشی که مردم ذاتا خوب‌اند، چه معتقد باشی مردم ذاتا بد‌اند؛ هر روز مدارکی را پیدا می‌کنی که نظر تو را تایید کند. باورهای فلسفی و دینی زمینه‌ای عالی برای رشد خطای تایید فراهم می‌کنند. اینترنت بطور خاص برای خطای تایید زمین حاصل‌خیزی است. برای مبارزه با خطای تایید سعی کن باور های خودت را در مورد جهان‌بینی، سرمایه گذاری‌ها، ازدواج، سلامت، رژیم غذایی، و استراتژی شغلی بنویسی و شروع کنی به پیدا کردن شواهد متناقض. خلاص شدن از شر عقایدی که مثل دوستان قدیمی آدم هستند سخت اما ضروری است.  
 
درس 9
مراجع مسئول همواره به دنبال جلب توجه‌اند و همیشه راهی پیدا می‌کنند تا وجهه خود را تقویت کنند. پزشکان و محققان روپوش سفید می‌پوشند. مدیران بانکی کت و شلوار و کروات به تن می‌کنند. پادشاهان تاج بر سر می‌گذارند. مرجعیت‌ها مانند مد لباس متغیرند و جامعه هم به همان میزان ازشان تبعیت می‌کند. در نتیجه، هر وقت می‌خواهی تصمیم بگیری، با این فکر کن چه مراجعی ممکن است بر استدلال‌هایت اثر گذاشته باشد. وقتی به یکی از آن‌ها در واقعیت برخوردی، تمام تلاشت را بکن که در برابرش مقاومت کنی.
 
درس 10
اگر ما خود چیزی داشته باشیم که زشت، ارزان یا کوچک باشد، چیز دیگر نداشته را زیبا، گران‌بها یا بزرگ در نظر می‌گیریم. ما در واقع با قضاوت‌های مطلق مشکل داریم. اثر مقایسه‌ای تصور غلط و متداولی است. اثر مقایسه‌ای می‌تواند کل زندگی را نابود کند: خانم جذابی با مردی معمولی ازدواج می‌کند، اما چون والدین این خانم خیلی افتضاح بودند، مرد معمولی برای او مثل شاهزاده به نظر می‌رسد.
 
درس 11
خطای در دسترس بودن چنین چیزی به ما می‌گوید: ما با استفاده از مثال‌هایی که خیلی ساده به ذهن می‌آیند تصویری از دنیا می‌سازیم. البته که این کار بیهوده است، چون در واقعیت صرف اینکه یک اتفاق راحت‌تر به ذهن ما خطور می‌کند دلیلی بر پر تکرار بودن آن نیست. به خاطر خطای در دسترس بودن است که ما درک و برداشت صحیحی از از ریسک‌ها و خطرات در ذهن خود نداریم. فرانک سیناترا چه آوازی می‌خواند؟"آه، قلب من چه تند می‌تپد و تمامش به این خاطر است که تو این جا نیستی وقتی در کنار دختری که عاشقش هستم نباشم عاشق دختری می‌شوم که در کنارم هست!!!" یک مثال عالی از خطای در دسترس بودن. با گذراندن وقت خود با کسانی که تجربه ومهارت‌هایشان با تو متفاوت است، از خودت در برابر این اثر محافظت کن. ما برای غلبه بر خطای در دسترس بودن به ورودی‌هایی از جانب بقیه نیاز داریم.
 
درس 12
خطای قبل از اینکه اوضاع بهتر شود، بدتر می‌شود در واقع یک عامل انحرافی و یک شاخه از خطای تایید است. اگر مشکل وخیم‌تر شود، پیش‌بینی درست از آب درمی‌آید. اگر اوضاع برخلاف انتظار بهتر شود، مشتری باز هم راضی است و متخصص می‌تواند آن را به مهارت خود نسبت دهد. در هر صورت او برنده است. فرض کن رییس جمهور یک کشور هستی و کوچک‌ترین فکری برای اداره آن نداری. چه کار می‌کنی؟ پیش‌بینی می‌کنی: سال‌های سختی پیش روست. از شهروندانت می‌خواهی کمربندها را محکم ببندند و سپس قول می‌دهی بعد از گذر از این مرحله حساس تصفیه، خالص سازی وبازسازی، اوضاع بهبود خواهد یافت. قاعدتا اشاره‌ای به شدت و مدت این دوره نخواهی کرد. در نتیجه، اگر کسی بگوید قبل از اینکه اوضاع بهتر شود، بدتر می‌شود، باید گوش‌هایت تیز شود. اما حواست باشد، شرایطی وجود دارد که ابتدا نزول می‌کند وسپس بهتر می‌شود. اهداف ما مشخص و قابل بررسی‌اند، بیش از اینکه دنبال بهشت باشی، به اهدافت نگاه کن.
 
درس 13
اینجا دو داستان از رمان‌نویس انگلیسی نقل می‌کنیم. کدام یک را بهتر به خاطر خواهی سپرد؟ الف: پادشاه مرد، ملکه هم مرد. ب: پادشاه مرد، ملکه هم دق کرد و مرد. بیشتر مردم داستان دوم را  بهتر به خاطر خواهند سپرد، چون در آن فقط توالی مرگ‌ها نیست، بلکه از نظر احساسی به هم وصل می‌شوند. داستان الف، تنها یک گزارش واقعی است؛ اما داستان ب در خود معنا دارد. ما هرچیزی را بصورت داستانی معنادار در می‌آوریم، از داستان‌های زندگی شخصی خودمان گرفته تا وقایع جهانی. چنین کاری باعث دگرگون شدن واقعیت و تغییر تصمیم‌های ما می‌شود. ولی یک راه حل وجود دارد: این‌ها را جدا کن. از خودت بپرس آن‌ها می‌خواهند چه چیز را مخفی کنند. به کتابخانه برو و یک نصفه روز به خواندن روزنامه‌های قدیمی بپرداز. متوجه می‌شوی اموری که امروزه متصل بهم به نظر می‌رسند آنموقع خیلی بهم مرتبط نبودند. سعی کن به وقایع زندگی خود خارج از قالب کلی زندگی نگاه کنی. سراغ روزنامه‌ها و یادداشت‌های قدیم‌ات برو. متوجه می‌شوی زندگی تو در یک مسیر مستقیم از گذشته به امروز نرسیده، بلکه خیلی از وقایع و تجربیات غیرمنتظره و غیرمرتبط در زندگی اتفاق افتاده.
 
درس 14
خطای بازنگری از متداول‌ترین خطاهاست. میتوان آن را به درستی پدیده "من به تو گفته بودم" نامید؛ وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم؛ همه چیز واضح و اجتناب ناپذیر به نظر می‌رسد. چرا خطای بازنگری خطرناک است؟ خب، برای این که ما توانایی پیش‌بینی خود را دست بالا بگیریم و بیش از حد به دانش خود اعتماد کنیم و در نتیجه ریسک‌های زیادی را بپذیریم. اگر هنوز هم همراه من هستی، یک توصیه پایانی دارم که بیش از این که یک تجربه حرفه‌ای باشد یک تجربه شخصی است؛ خاطراتت را بنویس. پیش‌بینی‌های خودت را یادداشت کن، آن هم دربارهی تغییرات سیاسی، شغل خودت، وزنت، بازار بورس و... سپس گاهی یادداشت‌های خودت را با وقایع بیرونی مقایسه کن. از این که چه پیشگوی ضعیفی هستی، شگفت زده خواهی شد.
 
درس 15
ما دائما دانش و توانایی‌های خود را دست بالا می‌گیریم، آن هم به مقدار زیاد. اثر بیش اعتمادی ارتباطی با نتیجه نهایی تخمین ندارد، بلکه در آن اختلاف بین آنچه شخص می‌داند و آنچه فکر می‌کند می‌داند مهم است. در نتیجه؛ آگاه باش که تو معمولا دانش خود را دست بالا می‌گیری. به پیش‌بینی‌ها بدبین باش، بخصوص آن‌هایی که از جانب افراد به اصطلاح متخصص ابراز می‌شود. با تعیین برنامه‌هایت، سناریو بدبینانه را درنظر بگیر. این گونه، برای قضاوت واقع‌بینانه‌تر از شرایط امکان بهتری داری.
 
درس 16
ماکس پلانک فیزیکدان، هر جا دعوت می شد، همان سخنرانی‌اش را درباره مکانیک جدید کوانتوم ایراد می‌کرد. بعد از مدتی، شوفرش سخرانی او را از حفظ شده بود و یک روز به او گفت: این که هر روز باید یک سخنرانی ارایه بدهی حتما خسته کننده است. نظرت چیست در مونیخ من سخنرانی کنم؟ تو می‌توانی در جلو بشینی و کلاه شوفری من را بپوشی. این کار برای هر دو ما متنوع است. پلانک از این ایده خوشش آمد. بنابراین، آن روز عصر راننده، سخنرانی کرد. در ادامه، یک استاد فیزیک بلند شد و سوالی کرد. راننده خودش را عقب کشد و گفت: هرگز فکر نمی‌کردم کسی در شهر مدرنی مثل مونیخ چنین سوال ساده‌ای بپرسد، شوفر من جوابش را می‌دهد. به عقیده چارلی مانگر، دو نوع دانش وجود دارد. اول، دانش واقعی. آن را در مردمی می‌بینیم که زمان و تلاش فراوانی را برای فهم یک موضوع صرف کرده‌اند. نوع دوم، دانش شوفر نامیده می‌شود، دانش افرادی که فقط وانمود می‌کنند بلدند، دانشی که از آن حمایت می‌کنند مال خودشان نیست. هدف¬شان را چگونه باید تشخیص بدهی؟ یک شاخص کاملا واضح وجود دارد: کارشناسان واقعی به مرزهای آن چه می‌دانند و آن چه نمی‌دانند واقف‌اند .اگر احساس کند خارج از دایره توانایی‌هایش قرار دارد، به سادگی سکوت می‌کند یا می‌گوید "نمی-دانم". این جمله را هم بدون عذرخواهی و با افتخار بیان می‌کند.
 
درس 17
هر روز کمی قبل از ساعت نه مردی با کلاه قرمز در میدان می‌ایستاد و کلاهش را با شدت تکان می‌داد. بعد از پنج دقیقه ناپدید می‌شد. یک روز مامور پلیس سراغ او رفت و پرسید چه کار می‌کنی؟ - دارم زرافه‌ها را دور نگه می‌دارم. - اما اینجا که زرافه‌ای نیست. - خب،پس من کارم را خوب انجام داده‌ام.
توهم کنترل تمایل به این است که باورکنیم بر چیزی اراده داریم که عملا اصلا تحت اختیارمان نیست. و تو؟ آیا همه چیز را تحت کنترل داری؟ احتمالا کمتر از آن چیزی که فکر می‌کنی. تصور نکن مثل یک امپراتور رومی همه چیز را در زندگی در مشت خود داری. خودت را زیاد از حد خونسرد جلوه نده. بر چیزهای مهمی که واقعا روی‌شان اثر داری تمرکز کن. درباره سایر موارد: هر چه می‌خواهد بشود، می‌شود.
 
درس 18
 
حاکمان مستعمرات فرانسه برای مهار هجوم موش‌ها قانونی تصویب کردند؛ شکارچی، به ازای هر موش مرده‌ای که به مسئولان تحویل می‌دهد، پاداش دریافت خواهد کرد. بله، بسیاری از موش‌ها نابود شدند، اما بسیاری هم به همین منظور خاص پرورش داده شدند. انسان‌ها طوری به پاداش‌ها واکنش نشان می‌دهند که بیشتر به نفع‌شان باشد. وقتی پاداش‌ها وارد کار می‌شود یا نوع آن تغییر می‌کند، رفتار انسان چگونه و با چه سرعتی تغییر می‌کند و انسان تنها به خود پاداش‌ها و نه دربرابر اهداف بزرگتر پشت آن‌ها پاسخ می‌دهند. سیستم‌های تشویقی مناسب، هم شامل پاداش و هم شامل هدف هستند. پس حواست به تمایل پاسخ بیش از حد به مشوق‌ها باشد، به انگیزه پشت آن‌ها فکر کن.
 
درس 19
نادیده گرفتن بازگشت به میانگین می‌تواند آثار مخربی داشته باشد، مثل معلمان یا مدیرانی که فکرمی‌کنند چماق کارآمدتراز هویج است. وقتی داستان‌هایی مثل این را می‌شنوی که مریض بودم، به پزشک مراجعه کردم و چند روز بعد بهتر شدم یا شرکت ما سال بدی داشت، بعد یک مشاور استخدام کردیم و حالا اوضاع به حالت عادی برگشته است، به دنبال بازگشت به میانگین باش.
 
درس 20
هرگز یک تصمیم را صرفا بر اساس نتیجه‌اش ارزیابی نکن، به خصوص زمانی که تصادفی بودن یا عوامل خارجی در آن نقش داشته باشد. یک نتیجه بد لزوما نشان دهنده یک تصمیم بد نیست و برعکس. بنابراین، به جای از کوره در رفتن برای یک تصمیم اشتباه، یا تحسین خودت به خاطر تصمیمی که ممکن است فقط به شکلی تصادفی به موفقیت منجر شده باشد، به خاط بیاور آن چه را که انجام داده‌ای برای چه انتخاب کردی. آیا دلایلت منطقی و قابل درک بوده‌اند؟ آن موقع می‌توانی به همین روش ادامه بدهی، حتی اگر آخرین بار بخت با تو یار نبوده باشد.
 
درس 21
انتخاب‌های زیاد منجر به نارضایتی بیشتر و تصمیم‌گیری‌های ضعیف‌تر می‌شود. قبل از آنکه پیشنهادهای موجود را بررسی کنی، به دقت فکر کن چه می‌خواهی. معیارهایت را بنویس و کاملا به آن پایبند باش. همچنین درک کن که نمی‌توانی تصمیم کاملی بگیری. یاد بگیر یک تصمیم خوب را دوست داشته باشی. بله، حتی در مورد شریک زندگی. آیا فقط باید به دنبال بهترین‌ها بود؟ در عصر تنوع نامحدود، عکس آن صدق می‌کند. حالت بهینه در شرایط جدید چنین است: خوب بودن به اندازه کافی.
 
درس 22
کوین به تازگی دو قوطی نوشیدنی الکلی خریده. او به ندرت مشروب می‌نوشد، اما فروشنده مغازه خیلی خوش برخورد است؛ نه می‌خواهد کسی را گول بزند، نه کسی را مجبور به خرید کند، فقط خیلی دوست‌داشتنی است. به همین خاطر، کوین از او خرید می‌کند.فهمیدن خطای علاقه به شکل شگفت‌انگیزی ساده است، اما ما دایما طعمه آن می‌شویم، یعنی هر چه بیشتر از کسی خوشمان بیاید، خرید کردن از او و کمک کردن به او برایمان ساده‌تر است. پس اگر فروشنده هستی، کاری کن مشتری‌ها فکر کنند دوستشان داری، حتی اگر به قیمت تملق‌گویی آشکار باشد. اگر خریداری، همیشه یک محصول را مستقل از اینکه فروشنده چه کسی است بررسی کن. فروشنده را از ذهن خود پاک کن یا دست کم تظاهر کن از او خوشت نمی‌آید.
 
درس 23
می‌توان با قاطعیت گفت ما در جمع کردن اشیا بسیار ماهرتریم تا در دور ریختن آن‌ها. این پدیده نه تنها این مسئله را که چرا خانه خود را با اثاثیه به درد نخور پر می‌کنیم توجیه می‌کند، بلکه نشان می‌دهد چرا عاشقان تمبر، ساعت و قطعات هنری به سختی حاضرند از آن جدا شوند. در نتیجه، خیلی به چیزی وابسته نباش. فرض کن آنچه در اختیار داری چیزی است که جهان به طور موقت به تو امانت داده شده است و می‌تواند در یک چشم بر هم زدن آن را یا حتی بیشتر از آن را از تو بگیرد.
 
نظر و گفتگوی داوطلبان شرکت‌کننده
در گفتگو شرکت‌کنندگان به سوالات زیر پاسخ دادند و تحلیل کردند:
1. آیا در میان 23 خطای خوانده شده، تجربه‌ای از آن‌ها در تصمیم گیری‌ها و زندگی‌تان داشته‌اید ؟
2. از میان راهکارهای شفاف اندیشی در برابر خطاها، کدام یک را نادرست و غیرمنطقی فرض می‌کنید؟
3. لطفا از راهکارهای شفاف اندیشی خودتان برایمان بگویید.
 
درس 24
هفته قبل مسئله‌ای باعث شد یاد اندی، دوست قدیم دوران مدرسه‌ام بیفتم که مدت‌ها بود با او صحبت نکرده بودم. ناگهان تلفن زنگ خورد. گوشی را برداشتم و در کمال ناباوری دیدم اندی است. با هیجان فریاد زدم: ظاهرا من هم تله پاتیک شده ام. اما تله‌پاتی یا اتفاق تصادفی؟ چنین اتفاقاتی چه قدر محتمل‌اند؟ روان پزشک سویسی، کارل گوستاو یونگ، در این اتفاقات نیروی ناشناخته‌ای را دید و آن را پدیده همزمانی نامید. اما یک شخص متفکر با ساختار ذهنی منطقی چگونه باید به این حکایت‌ها نگاه کند؟ ترجیحا با کاغذ و قلم. حال همین تفکر را راجه به تماس تلفنی به کار می‌بریم. حالت‌های زیادی را که اندی به تو فکر می‌کند اما زنگ نمی‌زند در ذهنت نگه دار؛ زمانی که تو به او فکر میکنی و به او زنگ نمی‌زنی، وقتی تو به او فکر نمی‌کنی و او زنگ می‌زند؛ وقتی او به تو فکر نمی‌کند و تو به او زنگ می زنی... تقریبا حالات بی‌شماری وجود دارد که تو به او فکر نمی‌کنی و او هم زنگ نمی‌زند. اما از آن جایی که مردم نود درصد وقت‌شان به دیگران فکر می‌کنند، بعید نیست سرانجام دو نفر به هم فکر کنند و یکی از آن‌ها به دیگری تلفن بزند. این اتفاق نباید فقط برای اندی رخ بدهد؛ اگر صد تا دویست دوست دیگر هم داری، احتمال چنین اتفاقی بالاتر هم می‌رود.
 
درس 25
تا به حال پیش آمده زبانت را در یک جلسه گاز بگیری؟ حتما. مجبوری بنشینی، چیزی نگویی و فقط سرت را به نشانه تایید تکان بدهی. هر چه باشد، دلت نمی‌خواهد آن کسی باشی که همواره در کار نه می‌آورد. به علاوه، ممکن است صددرصد مطمئن نباشی چرا با نظر بقیه مخالفی، چرا که دیگران متفق‌القولند، بلکه اصلا ابله هم نیستند. پس دهانت را یک روز دیگر بسته نگاه می‌داری. وقتی همه این طور فکر و عمل می‌کنند، گروه اندیشی وارد کار شده؛ این جاست که یک عده انسان هوشمند ممکن است تصمیمی غیر مسئولانه بگیرند، چون همه با نظرشان موافق‌اند و یک اجماع وجود دارد. بنابراین، نظراتی ممکن است تایید شود که بدون این فشار، ناخودآگاه از سوی همکاران احتمالا رد می‌شد. گروه اندیشی یک شاخه به خصوص از تایید اجتماعی است. اگر خود را در میان یک گروه نزدیک و هم‌عقیده یافتی، باید آنچه در ذهنت می‌گذرد بیان کنی، حتی اگر گروه به آن علاقه‌ای نشان ندهد. فرضیات ضمنی را زیر سوال ببر، حتی اگر این کار باعث شود از آسایش دور باشی. اگر رهبری یک گروه را بر عهده داری، یک نفر را به عنوان مخالف منصوب کن. او احتمالا محبوب‌ترین فرد گروه نخواهد بود، اما شاید مهم‌ترین عضو باشد.
 
درس 26
ما به بزرگی یک اتفاق واکنش نشان می‌دهیم ولی به احتمال وقوعش واکنش نشان نمی‌دهیم. به عبارت دیگر ما حسی نسبت به احتمالات نداریم. عبارت مناسب برای این فقدان نادیده گرفتن احتمالات است و این منجر به خطا در تصمیم‌گیری می‌شود. فرض کن یک رودخانه دو شاخه فرعی بزرگ و هم اندازه دارد. یکی از آن‌ها از روش تصفیه الف استفاده می‌کند که خطر مرگ بر اثر آب آلوده را از پنج به دو درصد کاهش می‌دهد. دیگری از روش تصفیه ب استفاده می‌کند که خطر را از یک درصد به صفر تقلیل می‌دهد یعنی خطر کاملا از بین می‌رود. خب روش الف یا ب؟ اگر تو هم مثل بقیه فکر کنی روش ب را انتخاب خواهی کرد که احمقانه است، چون با روش الف سه درصد افراد کمتر می‌میرند و با روش ب فقط یک درصد کمتر. روش الف سه برابر بهتر است. به این تصور غلط، انحراف ریسک صفر می‌گویند. ما حس درک ریسک را نداریم و بنابراین نمی‌توانیم بین تهدیدهای مختلف تمایز قایل شویم. هرچه تهدید جدی‌تر باشد و موضوع احساسی‌تر، کاهش ریسک برای ما کمتر اطمینان بخش است.
 
درس 27
پروفسور استفن ورچل برای سنجیدن کیفیت شیرینی‌ها شرکت‌کنندگان را به دو دسته تقسیم کرد. گروه اول یک جعبه کامل شیرینی دریافت کردند و گروه دوم فقط دو شیرینی. در آخر کسانی که فقط دو شیرینی داشتند کیفیت شیرینی‌ها رو خیلی بالاتر از گروه اول ارزیابی کردند. وقتی از یک انتخاب محروم‌ایم، ناگهان به نظر جذاب‌تر می‌رسد. در نتیجه، پاسخ معمول به کمبود باعث ایجاد خلل در شفاف اندیشی می‌شود.
 
درس 28
مارک یک مرد لاغراندام اهل آلمان است که عینک به چشم می‌زند و دوست دارد کارهای موتزارت را گوش بدهد. کدام یک محتمل‌تر است؟ این که مارک الف: یک راننده کامیون باشد یا ب: استاد ادبیات فرانکفورت باشد. بیشتر افراد روی ب شرط می‌بندند، که اشتباه است. در آلمان تعداد راننده‌های کامیون ده هزار برابر تعداد استادان ادبیات است. به همین خاطر محتمل‌تر است مارک راننده کامیون باشد. پس چه اتفاقی افتاد؟ آن توضیحات با جزییات ما را فریب داد که حقایق آماری را نادیده بگیریم. دانشمندان به این خطا غفلت از نرخ پایه می‌گویند، یعنی نادیده گرفتن سطوح توزیعی اساسی، یکی از متداول‌ترین خطاها در استدلال.
 
درس 29
یک سکه سه بار به هوا پرتاب میشود و هر سه بار شیر می‌آید. فرض کن یکی تو را مجبور کند هزاران دلار روی سکه بعدی شرط ببندی. روی شیر شرط می‌بندی یا خط؟ اگر مثل بیشتر مردم فکر می‌کنی، خط را انتخاب خواهی کرد، به رغم این که شیر هم همان اندازه محتمل است. خطای قمارباز باعث می‌شودفکر کنیم چیزی باید تغییر کند. پس کمی دقیق‌تر به وقایع و غیر مستقل اطرافت نگاه کن. وقایعی که کاملا مستقل باشند فقط در کازینو، جریان بلیط بخت‌آزمایی و نظریه‌ها وجود دارد. در دنیای واقعی، در بازارهای اقتصادی و تجارت، در مورد آب و هوا و سلامتی، وقایع عموما با هم مرتبط‌اند، یعنی آن‌چه تا کنون اتفاق افتاده بر چیز هایی که اتفاق خواهند افتاد اثر خواهند داشت. هرچند ممکن است به نظر برسد که این‌طور فکر کردن کار ما را آسان‌تر می‌کند، اما در حقیقت هیچ نیروی متعادل‌کننده‌ای برای وقایع مستقل در جهان وجود ندارد. "از هر دست بدهی، از همان دست می‌گیری" اصلا وجود خارجی ندارد.
 
درس 30
هر وقت چیزی را حدس می زنیم، از مرجع کمک می‌گیریم. ما با چیزی که نسبت به آن‌ها اطمینان داریم شروع می‌کنیم و در ادامه به قلمرو ناشناخته‌ها میرویم. متاسفانه ما از مرجع‌ها وقتی نیازی هم به آن‌ها نیست، استفاده می‌کنیم. آموس تورکسی، روانشناس، آزمایشی با گردونه شانس انجام داد. از شرکت‌کنندگان خواست آن را بچرخانند و سپس از آن‌ها پرسید سازمان ملل چند عضو دارد. حدس‌های آن‌ها وجود اثر مرجع را تایید می‌کرد؛ بزرگترین حدس‌ها از جانب کسانی بود که اعداد بزرگتری از گردونه خارج کرده بودند.مرجع‌ها فراوان‌اند و همه ما به نحوی به آن‌ها چنگ می‌اندازیم. قیمت برای مصرف کننده که روی بسته خیلی از محصولات چاپ شده چیزی بیش از یک مرجع نیست. فروشندگان می‌دانند باید در مراحل اولیه، یعنی خیلی قبل از اینکه پیشنهادی به آن‌ها داده شود، قیمت را تعیین کنند. همچنین اثبات شده اگر معلمان نمره‌های پیشین دانش‌آموزان را بدانند، این امر در نمره‌دهی بعدی آن‌ها در آزمون‌های بعدی نیز اثر خواهد گذاشت. نمرات اخیر مثل یک نقطه شروع عمل می‌کند.
 
درس 31
کشاورزی به یک غاز غذا می‌دهد. حیوان تعجب می‌کند که اینجا دارد چه اتفاقی می‌افتد و چرا به او غذا می‌دهند. این اتفاق تا چند هفته بعد ادامه پیدا می‌کند تا اینکه شک غاز از بین می‌رود و غاز مطمین می‌شود که کشاورز او را دوست دارد. غاز که کاملا به خیرخواهی مرد اطمینان دارد در روز کریسمس سلاخی می‌شود. غاز قربانی تفکر استقرایی است و تمایل به نتیجه‌گیری عمومی از مشاهدات جداگانه است. تفکر استقرایی لزوما جاده‌ای به سمت نابودی نیست، اما می‌تواند نتایج مخربی نیز داشته باشد. یااین وجود، نمی‌توانیم با نبودن آن کنار بیاییم. اطمینان داریم وقتی سوار هواپیما می‌شویم، قوانین آیرودینامیک همچنان معتبرند. تصور می‌کنیم کسی در خیابان به صورت تصادفی به ما حمله نمی‌کند. این‌ها نقاط اتکایی هستند که بدون آن‌ها قادر به زندگی نیستیم. اما باید یادمان باشد که قطعیت‌ها موقتی‌اند، همان طور که بنجامین فرانکلین گفته هیچ چیز قطعی نیست، مگر مرگ و مالیات. استقرا ما را گمراه می‌کند و به نتیجه‌گیری‌هایی نظیر این می رساند: بشر همواره جان سالم به دربرده. پس ما هم قادر خواهیم بود با هر چالشی در آینده مقابله کنیم. در نگاه اول خوب به نظر می‌رسد، اما نکته حایز اهمیت این است که چنین اظهار نظری می‌تواند فقط از جانب بشری باشد که تا حالا جان سالم به در برده. اگر گمان کنیم زنده ماندن تا امروز نشانه‌ای است بر جان سالم بردن در آینده، یک ایراد جدی در استدلال است. شاید هم جدی‌ترین ایراد.
 
درس 32
عجیب نیست بیش از اینکه برای چیزهایی که به دست می‌آوریم ارزش قایل باشیم، از چیزهایی که از دست می‌دهیم وحشت داریم. از دست دادن صد دلار بر خوشی تو بیشتر اثر دارد تا به دست آوردن یک صد دلاری. در واقع اثبات شده که از نظر عاطفی، از دست دادن یک چیز دو برابر سنگین‌تر از به دست آوردن همان چیز است. دانشمندان اجتماعی به این پدیده نفرت از زیان می‌گویند. به همین دلیل اگر می‌خواهی کسی را در مورد موضوعی متقاعد کنی، بر مزایای آن تمرکز نکن بلکه سعی کن به او نشان بدهی چگونه می‌تواند از مضرات آن رها شود. این همان چیزی است که نمی‌توانیم با آن مبارزه کنیم: بدبختی‌ها از خوشبختی‌ها هم متعددتر و هم قدرتمندترند. ما نسبت به موارد منفی بیشتر حساس‌ایم تا موارد مثبت. در خیابان هم چهره‌های مخوف بیشتر از چهره‌های خندان به چشم می‌آیند. ما برخورد بد را بیش از برخورد خوب به خاطر می‌سپاریم، البته غیر از مواقعی که برخورد خوب از جانب خودمان باشد.
 
درس 33
اثر کم‌کاری اجتماعی وقتی اتفاق می‌افتد که عملکرد فردی به طور مستقیم قابل مشاهده نیست و با تلاش گروهی آمیخته می‌شود. این شگفت‌آور نیست. چون نیروی مصرف شده از طرف ما به رغم کاهش به طور کامل صفر نمی‌شود. کم کاری اجتماعی فقط در عملکرد فیزیکی ما اتفاق نمی افتد. ما به لحاظ ذهنی هم کم کاری می‌کنیم. برای مثال، در جلسه‌ها، هر چه تیم بزرگ‌تر باشد، مشارکت فردی ضعیف‌تر می‌شود. اما به محض آن که شرکت‌کنندگان به یک تعداد مشخص برسند، عملکرد ما ثابت می‌شود. مردم در گروه‌ها نسبت به وقتی که تنها هستند متفاوت رفتار می‌کنند در غیر این صورت، اصلا گروهی درکار نبود. با آشکار شدن عملکردهای فردی تا حد امکان، میتوان نقاط ضعف گروه‌ها را خفیف کرد. زنده باید شایسته سالاری، زنده باد جامعه عملکرد محور.
 
درس 34
یک برگ کاغذ از وسط تا زده می‌شود. دوباره از وسط تا زده می‌شود و دوباره و دوباره این کار تکرار می‌شود. بعد از پنجاه بار تا زدن، چه قدر ضخیم می‌شود؟ قبل از اینکه به خواندن ادامه بدی حس خودت را بنویس. آماده ای؟ فرض کن ضخامت یک برگه کاغذ چاپ تقریبا 11/1 سانتی‌متر باشد، ضخامت آن بعد از پنجاه بار تا زدن کمی کمتر از 96 میلیون کیلومتر خواهد شد. این عدد با فاصله بین زمین و خورشید برابری می‌کند.ما رشد خطی را به صورت حسی درک می‌کنیم. با این حال، هیچ درکی از رشد تصاعدی یا درصدی نداریم. چرا این گونه است؟ چون در گذشته به آن احتیاج نداشته‌ایم. اغلب تجربه‌های اجداد ما از نوع خطی بوده. هرکس که دوبار وقت صرف جمع کردن دانه‌ها می‌کرد، درآمدش دوبرابر بود. هرکس که به جای یک ماموت دو ماموت شکار می‌کرد، دو برابر وقت برای غذا خوردن داشت. در عصر حجر، مردم به ندرت به رشد تصاعدی بر می‌خوردند. امروز همه چیز متفاوت است هیچ چیزی که رشد تصاعدی دارد تا ابد رشد نمی‌کند. این رشد سرانجام به یک سرحد می‌رسد. چنین چیزی تضمین شده است.
 
درس 35
نفرین برنده اشاره می‌کند که برنده مزایده معمولا بازنده آن خواهد بود. تحلیلگران صنعت می‌گویند شرکت‌هایی که مرتب از مزایده زمین‌های نفتی پیروز بیرون می‌آیند، همیشه بیش از حد پول می‌پردازند و سال‌ها بعد شکست می‌خورند. چرا ما قربانی نفرین برنده می‌شویم؟ اول، ارزش واقعی خیلی چیزها مشخص نیست. به علاوه، هر چه طرف‌های درگیر علاقه‌مندتر باشند، احتمال دادن پیشنهاد از روی هیجان بالا می‌رود. دوم، ما می‌خواهیم رقبا را شکست دهیم. در نتیجه این عبارت حکیمانه راجع به حراجی را از وارن بافت بپذیر: به حراجی نرو.
 
درس 36
روزنامه را که باز میکنی، متوجه می‌شوی مدیرعاملی به خاطر نتایج بد مجبور به کناره‌گیری شده. روزنامه‌نگاران و خوانندگان که همیشه در پی زاویه دید مردم هستند این اصل را یک قدم جلوتر می‌برند و قربانی انتساب ذاتی می‌شوند. این پدیده، تمایل غلو کردن در مورد تاثیر گذاری افراد و دست کم گرفتن عوامل خارجی و موقعیتی را توصیف می‌کند. خطای انتساب ذاتی به طور مشخص برای تراشیدن وقایع منفی و تبدیل آن‌ها به بسته‌های تر و تمیز مفید است. آن قدر که مجذوب صحنه تماشای زندگی هستیم، مردم روی صحنه بی‌نقص و خودمختار نیستند. در عوض، آن‌ها از موقعیتی به موقعیتی دیگر جست و خیز می‌کنند. اگر می‌خواهی بازی کنونی را درک کنی، واقعا درک کنی، بازیگران را فراموش کن. با دقت به رقص اثرهایی توجه کن که بازیگران بازیچه آن هستند.
 
درس 37
برای ساکنان هبرایدز، شپش‌های سر بخشی از زندگی بودند. اگر آن‌ها میزبانشان را ترک می‌کردند، آن فرد مریض می‌شد و تب می‌کرد. بنابراین، برای برطف شدن تب، مردم بیمار عمدا شپش در سرشان می‌گذاشتند. دیوانگی آن‌ها حساب شده بود، به محض آن که شپش‌ها دوباره در سرشان ساکن می‌شدند، حال بیمار بهتر می‌شد. این یک همبستگی تصادفی خالص بود. همبستگی دلیلی بر علیت نیست. بادقت بیشتر به اتفاق‌های مرتبط نگاه کن. بعضی وقت‌ها آن چه علت معرفی می‌شود معلول از کار در می‌آید و برعکس. گاهی هم اصلا ارتباطی وجود ندارد.
 
درس 38
اثر هاله‌ای وقتی اتفاق می‌افتد که تنها یک جنبه ما را جذب می‌کند و چگونگی نگاه ما به تصویر کلی را تحت تاثیر قرار بدهد. اثر هاله‌ای جلو دیدن خصوصیت‌های واقعی را می‌گیرد. برای خنثی کردن این اثر، از ارزش ظاهری فراتر برو. از برجسته‌ترین ویژگی‌ها فاکتور بگیر. عمیق‌تر بررسی کن. وقت خود را صرف تحقیق جدی کن. آن چه در نهایت ظاهر می‌شود همیشه زیبا نیست، اما تقریبا همیشه آموزنده است.
 
درس 39
یکی ازهمسایگانت، وکیلی برجسته است. دوازده ساعت در روز و سیصد روز در سال کار می‌کند. دستمزدش بالاست، ولی نا متعارف نیست، ساعتی پانصد دلار. هر سال جدا از خرج زندگی می‌تواند نیم ملیون دلار کنار بگذارد. اما باید بیست سال کار کند تا به تو برسد. در مورد آن وکیل،مسیرهای ممکن کاملا بهم نزدیک‌اند. در یک دهکده، شاید می‌توانست ساعتی فقط دویست دلار دستمزد بگیرد اما برخلاف تو، او روی مسیرهایی جایگزینی که ممکن بود ثروت یا زندگی‌اش را به باد بدهد ریسک نکرد. در نتیجه، ریسک به طور کامل قابل رویت نیست. بنابراین، همیشه مسیرهای جایگزین را در نظر بگیر. مهم نیست معامله‌ات چه قدر ریسکی باشد، مغز تو تمام تلاشش را می‌کند تا متقاعدت کند که موفقیت تضمینی است و غیر از مسیری که در آن هستی هر فکری درباره سایر مسیرها را از تو پنهان می‌کند.
 
درس 40
"فیسبوک ظرف سه سال به سایت شماره یک در زمینه سرگرمی تبدیل می‌شود". وقتی با یک پیش‌بینی مواجه می‌شوید، نگاهتان انتقادی باشد. هر وقت به پیش‌بینی یک نفر گوش می‌دهم، عمدا لبخند می‌زنم، مهم هم نیست چه قدر این کار ناراحت‌کننده باشد. سپس از خودم دو سوال می‌کنم؛ اول، کارشناس چه انگیزه‌ای داشته؟ دوم، نرخ موفقیتش چه میزان است؟ در طول پنج سال قبل چند بار پیش‌بینی کرده؟ از بین آن‌ها، چند تا درست بوده‌اند و چند تا غلط؟ درنهایت چون کاملا مناسب این بحث است، نقل قولی از تونی بلر، نخست وزیر سابق بریتانیا، می‌آورم: من پیش‌بینی نمی‌کنم. هرگز نکرده‌ام و هرگز هم نخواهم کرد.
 
درس 41
کانمن بر این باور است که دو شیوه فکر کردن وجود دارد. نوع اول ذاتی، خودکار و مستقیم است. دومی آگاهانه، عقلانی، آرام، پر زحمت و منطقی است. متاسفانه تفکر ذاتی خیلی قبل‌تر از تفکر آگاهانه نتیجه‌گیری می‌کند. در نتیجه نیمکره چپ و راست مغز را فراموش کن. تفاوت بین تفکر ذاتی و آگاهانه به مراتب قابل ملاحظه‌تر است. در مورد تصمیم‌های مهم یادت باشد که در سطح ذاتی، ما در برخورد با داستان‌های محتمل نقطه ضعف داریم. بنابراین، مراقب جزییات راحت و پایان‌های خوش باش. یادت باشد: اگر یک شرط اضافی اعمال شد، بدون اهمیت به اینکه، چه قدر محتمل به نظر می‌رسد، احتمال آن اتفاق کمتر می‌شود نه بیشتر.
 
درس 42
مهم نیست چه می‌گویی، مهم این است چگونه می‌گویی. اگر یک پیام به روش متفاوت فرستاده شود، به روش‌های متفاوت هم دریافت می‌شود. در اصطلاح روان شناسی، این تکنیک واژه‌بندی نام دارد. در نتیجه، بدان هر آن چه بیان میکنی تا حدودی واژه‌بندی دارد چه حقیقتی که از یک دوست مورد اعتماد شنیدی، چه مطلبی که در روزنامه معتبر خواندی، تحت تاثیر واژه بندی است.
 
درس 43
فعال به نظر بیا، حتا اگر به چیزی نرسی. این خطای عمل نام دارد. در شرایط جدید یا متزلزل احساس ناچاری می‌کنیم که باید کاری کنیم، هر کاری. بعد از انجام این کار، احساس بهتری داریم، حتی اگر با این عمل سریع یا بیش از حد اوضاع را بدتر کرده باشیم. پس وقتی شرایط نامشخص است، عقب بایست تا این که تمام گزینه‌هایت را ارزیابی کنی، هر چند ممکن است این کار با تحسین مواجه نشود. تمام مشکلات بشر ریشه در ناتوانی او در آرام و تنها نشستن در یک اتاق دارد.
 
درس 44
فرض کن همراه دو کوهنورد دیگر روی یخچال طبیعی ایستاده‌ای. نفر اول سر می‌خورد و در یک شکاف عمیق می‌افتد. اگر تو درخواست کمک کنی، ممکن است آن زنده بماند، اما این کار را نمی‌کنی و آن می‌میرد. نفر دوم را داوطلبانه خودت در دره هل میدهی. کمی بعد او هم می‌میرد. کدام مورد بیشتر روی وجدان تو سنگینی می‌کند؟ با بررسی منطقی گزینه‌ها، مشخص است هر دو مورد به یک میزان قابل سرزنش‌اند و هر دو منجر به مرگ همراهانت می‌شوند. اما یک چیز باعث می‌شود مورد اول، یعنی مورد انفعالی، کمتر از دیگری وحشتناک جلوه کند. به این احساس خطای از قلم انداختن می‌گویند. این موضوع زمانی اتفاق می‌افتد که فعل یا انفعال منجر به عواقب بی‌رحمانه‌ای شود. در چنین مواردی، ما انفعال را ترجیح می‌دهیم و نتایج آن برای ما آرام بخش‌تر است. شناسایی خطای از قلم انداختن بسیار مشکل است؛ هرچه باشد، عمل بیشتر از انفعال جلب نظر می‌کند. در دهه 1961، برخی جنبش‌های دانشجویی یک شعار قدرتمند برای محکوم کردن آن ایجاد کرده بودند: اگر به حل مشکل کمکی نمی‌کنید، خود مشکل هستی.
 
درس 45
اگر تا به حال این عبارت را نشنیده باشی قطعا از دوره دبیرستان با خطای خدمت به خود آشنا شده‌ای. وقتی نمره عالی می‌گرفتی، تنها عامل خودت بودی. این نمره خوب نشان‌دهنده هوش، پشتکار، ومهارت تو بود. اگر خراب می‌کردی چه طور؟ آن موقع مشکل از امتحان بود . چگونه میتوان از خطای خدمت به خود در امان بود؟ آیا دوستانی داری که به تو حقیقت را بدون هیچ کم و کاستی بگویند؟ اگر چنین است، بسیار خوش شانسی. اگر نه، حداقل یک دشمن داری؟ خوب است. او را به یک قهوه دعوت کن و نظر صادقانه‌اش را درباره نقاط قدرت و ضعف خود بپرس. مطمئن باش از این کارت به نیکی یاد خواهی کرد.
 
درس 46
ما سخت تلاش می‌کنیم، پیشرفت می‌کنیم و چیزهای بهتر و بیشتر می‌خریم ولی این‌ها ما را خوشحال‌تر نمی‌کند. این توصیه‌ها را که از نظر علمی نیز تایید شده‌اند به کار ببر تا تصمیمات بهتر و هوشمندانه‌تری بگیری: 1. از چیزهای منفی که نمی‌توانی به آن‌ها عادت کنی اجتناب کن، مثل تردد بین محل کار و خانه، سر و صدا یا استرس مزمن. 2. از چیزهای مادی مثل ماشین، خانه، پاداش و جوایز انتظارات کوتاه مدت داشته باش. 3. تا حد ممکن وقت آزاد و مستقل برای خودت در نظر بگیر، چون آثار مثبت طولانی مدت معمولا از آن چه پیوسته انجامش میدهی سرچشمه می‌گیرد. علایقت را دنبال کن، حتی اگر مجبور باشی بخشی از درآمدت را صرف‌شان کنی. روی دوستی‌ها سرمایه‌گذاری کن. برای اکثر مردم، داشتن موقعیت اجتماعی حرفه‌ای شادی طولانی مدتی به وجود می‌آورد، به شرطی که در هر زمان به دنبال تغییر تراز اطرافیان خود نباشند.
 
درس 47
وقتی ما از بخت بد خود ناراضی هستیم، باید به خطای موسوم به خودگزینی نیز توجه کنیم. چند وقت قبل یکی از دوستان من می‌گفت وجود او، بله، وجود داشتن او چیزی مثل معجزه است. یک قربانی کلاسیک خطای خود گزینی. تنها کسانی که هنوز زنده‌اند می‌توانند چنین مشاهداتی داشته باشند. عموما افرادی که زنده نیستند زمان زیادی را صرف بررسی عدم موجودیت خود نمی‌کنند.
 
درس 48
مغز ما ماشین ارتباط‌دهنده است. این امر کاملا تجربی است؛ اگر یک میوه ناشناخته را بخوریم و بلافاصله مریض شویم، در آینده سمتش نمی‌رویم و به آن گیاه انگ سمی یا حداقل بدمزه بودن می‌زنیم. دانش به همین ترتیب به وجود آمده است. اما این روش اطلاعات غلط هم ایجاد می‌کند. باید حواسمان باشد از یک تجربه تنها چیزهایی را که عقلانی‌اند به خاطر بسپاریم و در همین جا متوقف شویم. مبادا مانند گربه‌ای بشویم که روی در یک قابلمه داغ می‌نشیند. او دیگر روی در قابلمه داغ نخواهد نشست و علاوه بر آن، دیگر روی در قابلمه سرد هم نمی‌نشیند.
 
درس 49
چگونه تفاوت بین شانس مبتدی و اولین نشانه‌های استعداد واقعی را توضیح میدهی؟ قانون آشکاری وجود ندارد، اما این دو توصیه ممکن است، کمک کند. اول، اگر در طول زمانی طولانی از بقیه بهتری، تقریبا میتوانی مطمئن باشی استعدادت نقش دارد. دوم، هرچه مردم بیشتر رقابت کنند، احتمال اینکه یکی از آن‌ها مدام خوش شانس باشد بیشتر می‌شود. ممکن است اگر بین ده رقیب، سال‌ها خودت را به عنوان پیشتاز مطرح کنی، تو هم چنین شرایطی را تجربه کنی و در آن صورت میتوانی به خودت افتخار کنی. اما اگر یک در یک سال خاص پیشتاز ده میلیون نفر فعال در عرصه باشی، هنوز نباید تصور داشتن یک امپراتوری مالی را در ذهنت ایجاد کنی. کاملا محتمل است که فقط خیلی خوش شانس بوده‌ای.قبل از اینکه هر نتیجه‌ای بگیری، مشاهده و صبر کن. بنابراین، مراقب برداشت‌های نادرست باش و مثل یک دانشمند با تئوری‌هایت برخورد کن. سعی کن خلافش را ثابت کنی.
 
درس 50
روباهی به داخل تاکستانی خزید. با اشتیاق به انگورهای درشت خیره شد. پاهای خود را به تنه درخت تکیه داد و سعی کرد خودش را به میوه‌ها برساند، اما خیلی دور بود. ناراحت شد و شانس خود را یکبار دیگر امتحان کرد، ولی تنها چیزی که در دهانش بود هوا بود. بار سوم با تمام قدرت پرید و کمی بعد به شدت زمین خورد. روباه با نارضایتی گفت: این انگورها اصلا نرسیده است. چرا باید انگور ترش بخورم؟ ازوپ، شاعر یونانی، از این حکایت برای نمایش یکی از خطاهای استدلالی استفاده کرد. وقتی روباه خواست کاری انجام بدهد و ناکام ماند، یک ناسازگاری به وجود آمد. او می‌تواند این مشکل را به سه شیوه رفع کند؛ الف. این که هر طور شده انگور را به دست بیاورد. ب. اعتراف کند توانایی لازم را ندارد. ج. بعدا هرطور که می‌خواهد آن چه را اتفاق افتاده تعبیر کند. مورد آخر نمونه یا تحلیلی از ناهماهنگی شناختی است.
 
اولین جلسه تحلیل و گفتگوی کتاب "هنر شفاف اندیشیدن، نوشته رولف دوبلی" در روز سه شنبه 31 اردیبهشت 1398 در فرهنگسرای ارسباران، با حضور جناب آقای دکتر هادیزاد‌ه و جمعی از دوستان برگزار شد.
در این جلسه ابتدا دوستان نظرات خودشان را درمورد کتاب و نویسنده مطرح کردند؛ رولف دوبلی رمان نویس سوئیسی است که دارای دکترای فلسفه اقتصاد است. او در این کتاب، 99 خطای فکری  را بصورت پراکنده و مجزا از هم با مثالهای اقتصادی، مطرح کرده است که طبق نظر آقای دکتر هادیزاده در روانشناسی نیز چهاچوبی برای شناسایی این خطاهای شناختی موجود است، این نویسنده جسورانه این خطاهای شناختی را مطرح کرده است که بی توجهی به آنها در زندگی مشکل ساز میشود، همچنین قابل ذکر است که بعضی از مسائل مطرح شده، در حوزه فرهنگی ما کارساز نیست.
در ادامه جلسه، دوستان شرکت کننده، قسمتهایی از کتاب که برایشان قابل فهم نبود یا جای سوال بود مطرح کردند و با راهنمایی و نظرات آقای دکتر هادیزاده در موردشان گفتگو شد.
ادامه جلسه گفتگوی کتاب، بعد از اتمام کامل کتاب در تاریخ 28 خرداد 98 در فرهنگسرای ارسباران برگزار خواهد شد.
با تشکر از حضور گرم و صمیمانه آقای دکتر هادیزاده و حضور فعال دوستان شرکت کننده در جلسه
 
 
درس 51
حتما شنیده‌ای که می‌گویند: طوری زندگی کن که انگار روز آخر عمرت است. تصور کن بخواهی از این جمله عینا پیروی کنی؛ دیگر دندان‌هایت را مسواک نمی‌زنی، موهایت را نمی‌شویی، خانه‌ات را تمیز نمی‌کنی، سرکار نمی‌روی و.... در زمانی کوتاه، ورشکسته، بیمار یا حتی پشت میله‌های زندان خواهی بود. با این حال، معنای این جمله ذاتا باشکوه است، چرا که بیانگر اشتیاق و میلی شدید برای لذت بردن از لحظات است. ما ارزش زیادی برای لذت بردن از لحظات قایل‌ایم، بسیار بیشتر از میزان قابل توجیه آن. تا می‌توانی از هر روز خودت لذت ببر و نگران فردا نباش، حقیقتا شیوه هوشمندانه‌ای برای زندگی کردن نیست. کاهش اغراق‌آمیز یعنی این که ما مجذوب لذت بردن از لحظه می‌شویم. این ویژگی بازماندهی گذشته حیوانی ماست. حیوانات هم از یک پاداش حاضر و آماده نمی‌گذرند تا پاداش بیشتری در آینده دریافت کنند. هر چه قدر بخواهی، می‌توانی به موش‌ها آموزش بدهی، اما آن‌ها هیج وقت به خاطر دو تکه پنیر فردا از یک تکه پنیر امروز نمی‌گذرند. در عین حال که پاداش در لحظه ممکن است بسیار وسوسه کننده به نظر برسد، کاهش اغراق‌آمیز هم یکی از معایب ماست. هر چه بتوانیم بر امیال خود مسلط‌تر شویم، بهتر می‌توانیم از این دام پرهیز کنیم. هر چه تسلط ما بر علایق‌مان کمتر باشد مثلا وقتی که تحت تاثیر مشروبات الکلی هستیم، آسیب پذیرتریم.
 
درس 52
وقتی تو رفتارت را توجیه میکنی، با یک حس بردباری و سودمندی مواجهی. خیلی اهمیت ندارد بهانه‌ات خوب باشد یا نه. استفاده از یک توجیه ساده با برای این که... کافی به نظر می‌رسد. یک تابلو که می گوید: ما داریم بزرگراه را برای شما مرمت می‌کنیم. کاملا غیرضروری است. مگر کارگران به چه دلیل دیگری ممکن است به جاده بروند؟ هرچه باشد، هیچ چیز آزار دهنده‌تر از ماندن در تاریکی نیست.
 
درس 53
تصمیم‌گیری خسته کننده است. این را کسانی که برای سفرشان مدت‌ها در اینترنت درباره پرواز ها، هتل، رستوران تحقیق می‌کنند بهتر می‌فهمند. این مقایسه‌ها، ملاحظات و انتخاب‌ها ملال‌آور است. علم این مقوله را خستگی تصمیم‌گیری می‌نامد که خطرناک است. نیروی اراده مثل یک باتری است، بعد از مدتی تمام می‌شود و دوباره باید با استراحت دوباره، تمدد اعصاب یا خوردن چیزی شارژ شود.
 
درس 54
آیا حاضری ژاکت تازه شسته شده‌ای را که زمانی هیتلر آن را پوشیده بوده به تن کنی؟ احتمالا نه. درست است؟ پس به نظر می‌رسد تو هم هنوز احترامت را برای نیروهای نامریی از دست نداده‌ای. اساسا این ژاکت دیگر هیچ ارتباطی با هیتلر ندارد. حتی یک مولکول از عرق هیتلر نیز دیگر روی آن نیست. اما با این حال، صرف پوشیدن آن ممکن است حالت را به هم بزند. خطای سرایت نشان می‌دهد ما نمی‌توانیم به ارتباط احساسی خود با برخی موضوعات بی‌توجه باشیم، چه اتفاقی که سال‌ها پیش رخ داده و چه موضوعاتی که مستقیما با آن سروکار داریم.
 
درس 55
تعدادی از هرپیشه‌ها درآمدی بالغ بر ده میلیون دلار در سال دارند، در شرایطی که هزاران نفر محتاج نان شب هستند. آیا چون میانگین حقوق هنرپیشه‌ها رقم قابل توجهی است، به پسر یا دخترت توصیه میکنی سراغ هنرپیشگی برود؟ انتظار می‌رود جوابت منفی باشد؛ دلیل موجهی وجود ندارد. در نتیجه، اگر کسی از واژه میانگین استفاده کرد، به دقت فکر کن. سعی کن توزیع بنیادی را پیدا کنی. حتی اگر داده پرت تقریبا هیچ تاثیری بر آزمایش نداشته باشد، مفهوم کلی کماکان ارزش بررسی کردن را دارد. اما، وقتی موارد خاص همه چیز را تحت تاثیر قرار می‌دهد، باید از واژه میانگین صرف نظر کنیم. همه ما باید به جمله ویلیام گیبسون رمان نویس دقت کنیم: آینده همین جاست.
 
درس 56
چند ماه پیش یکی از دوستان من تصمیم گرفت از کانکتیکات به نیویورک نقل مکان کند. او یک کلکسیون فوق‌العاده از اشیای عتیقه داشت. چیزهایی مثل کتاب‌های نفیس قدیمی و ظروف شیشه‌ای دست‌ساز مورانو از چندیدن نسل قبل. می‌دانستم او چه قدر به این‌ها وابسته است و تحویل‌شان به شرکت حمل و نقل اثاثیه چه قدر برایش پر تنش بود. به همین دلیل، آخرین باری که دیدمش پیشنهاد دادم بیشتر اشیای شکستنی را وقتی به شهر بازگشتم با خود ببرم. دو هفته بعد، یک نامه تشکر دریافت کردم که تویش یک اسکناس پنجاه دلاری بود. این داستان یک چیز را نشان می‌دهد: پول همیشه انگیزه را افزایش نمی‌دهد. در واقع، در بسیاری از مواقع، اثر معکوس هم می‌گذارد تجربه نشان داده افراد جوان‌تر فروشی نیستند. اگر می‌خواهی کودکانت تکلیف‌هایشان را بنویسند، تمرین‌های موسیقی خود را انجام دهند یا حتی بعضی وقت‌ها چمن باغچه را کوتاه کنند، سراغ کیف پولت نرو. به جای این کار، هر هفته یک مقدار ثابت پول توجیبی به آن‌ها بده. در غیر این صورت، آن‌ها از این شیوه سوءاستفاده خواهند کرد و تا پاداش نگیرند به رخت خواب نمی‌روند.
 
درس 57
پدیده گزافه‌گویی از انباشت کلمات برای پنهان کردن تنبلی روشنفکرانه؛ حماقت یا خام بودن یک نظریه استفاده می‌شود. گاهی جواب می‌دهد و گاهی خیر. در نتیجه، چگونه بیان کردن آینه‌ای از ذهن است. افکار واضح بیان را ساده‌تر می‌کند، در حالی که افکار مبهم به شکل پرگویی توخالی از آب در می‌آیند. مشکل آن جاست که در بسیاری از موارد ما افکار شفافی نداریم. جهان پیچیده است و حتی برای درک بخش کوچکی از آن نیاز به کوشش ذهنی فراوان است .تا وقتی چنین تجربه‌ای در ما تجلی نیافته، بهتر است به توصیخ مارک تواین توجه کنیم: اگر چیزی برای گفتن نداری چیزی نگو. سادگی در قله یک سفر طولانی و رنج‌آور است، نه در نقطه آغازش.
 
درس 58
فرض کن مدیر عامل یک بانک خصوصی کوچکی. مشتریان این بانک افراد ثروتمند و عمدتا بازنشسته‌اند. دو مدیر مالی، الف و ب، به تو گزارش می‌دهند. مدیر مالی الف پول تعدادی از مشتریان بسیار بسیار ثروتمند را اداره می‌کند. مشتریان مدیر مالی ب هم ثرومندند، اما نه خیلی زیاد. هیئت مدیره از تو می‌خواهد حجم سرمایه میانگین هر دو نفر را در عرض شش ماه زیاد کنی. اگر موفق شوی، پاداش خوبی دریافت میکنی. اگر نتوانی این کار را انجام بدهی، آن‌ها این مسئولیت را به کسی دیگری می‌سپارند. در واقع، یک مشتری با حجم سرمایه گذاری بالا، اما نه بسیار بالا، از میان مشتریان الف انتخاب و به گروه ب منتقل میکنی. با یک حرکت، میانگین حجم ثروت الف و ب زیاد می‌شود و تو حتی یک مشتری جدید هم پیدا نکرده‌ای به این اثر، انتقال مرحله یا پدیده ویل راجرز، کمدین امریکایی متولد اوکلاهاما، می‌گویند. گفته می‌شود او یک بار به شوخی گفته اوکلاهامایی‌هایی که بار خود را جمع می‌کنند و به کالیفرنیا می‌روند میانگین ضریب هوشی هر دو ایالت را افزایش می‌دهند.
 
درس 59
تلاش برای جمع‌آوری اطلاعات را فراموش کن. تمام تلاشت را بکن تا با حداقل اطلاعات گلیمت را از آب بیرون بکشی. این به تو کمک می‌کند تصمیم‌های بهتری بگیری. اطلاعات اضافی ارزشی ندارد، چه آن‌ها را بدانی و چه ندانی. دانیل جی بورستین به درستی می‌گوید: بزرگ‌ترین مانع اکتشاف جهالت نیست، بلکه توهم اطلاعات است. دفعه بعد که رقیبت را دیدی، نه از روی محبت بلکه با انبوهی از اطلاعات و تحلیل‌ها، او را از بین ببر.
 
درس 60
جان، سرباز ارتش امریکا، به تازگی دوره چتربازی خود را به پایان رسانده. او بی‌صبرانه منتظر است سنجاق چتربازی خود را بالاخره دریافت کند. در نهایت افسر ما فوقش آن قدر محکم سنجاق را روی سینه جان فشار می‌دهد که گوشتش سوراخ می‌شود. از آن زمان، جان در هر موقعیتی دکمه پیراهن خود را باز می‌کند تا جای آن زخم را نشان بدهد. چند دهه بعد، او تمام خاطرات و یادگاری‌های خود را از زمان حضورش در ارتش دور انداخته، جز همان سنجاق کوچک که در یک قاب مخصوص در سالن خانه‌اش آویزان است. جان قربانی توجیه تلاش است. وقتی توان بسیاری در یک کار صرف میکنی، تمایل داری نتیجه‌اش را بیش از مقدار واقعی ببینی هر وقت زمان و تلاش بسیاری صرف کاری کردی، به آن نگاه کن و نتیجه‌اش را ارزیابی کن؛ فقط نتیجه آن را.
 
درس 61
می‌خواهیم وزن متوسط کارمندان یک شعبه را در نظر بگیریم. فقط دو شعبه را بررسی می‌کنیم؛ یک شعبه بسیار بزرگ با هزار کارمند و شعبه کوچک با دو کارمند. وزن متوسط در شعبه بزرگ‌تر به وزن متوسط کل جامعه میل می‌کند، مثلا حدود 78 کیلوگرم. مستقل از اینکه چه کسی استخدام یا اخراج می‌شود، این مقدار تغییر عمده‌ای نخواهد کرد. اما این قضیه در مغازه کوچک فرق می‌کند؛ در چنین مواردی، تپل یا استخوانی بودن همکار مدیر فروشگاه تغییر چشمگیری در وزن متوسط ایجاد خواهد کرد. پس هر وقت یک آمار خیره کننده درباره مقادیر کوچک شنیدی، حواست را جمع کن. آن چه قرار است به عنوان یک یافته شگفت‌انگیز به تو قالب شود در واقع یک نتیجه پیش پا افتاده از توزیع تصادفی است. دانیل کانمن، برنده جایزه نوبل، در کتاب اخیر خود بیان می‌کند حتی دانشمندان با تجربه نیز گاهی تسلیم قانون اعداد کوچک می‌شوند. چه قدر اطمینان بخش.
 
درس 62
انتظارات به خودی خود ملموس نیستند، اما اثر آن‌ها بسیار واقعی است. آن‌ها می‌توانند واقعیت را تغییر بدهند. آیا می‌توان ذهن را از انتظارات پاک کرد؟ آیا می‌توان در دنیایی خالی از انتظارات زندگی کرد؟ متاسفانه نه. اما میتوان با احتیاط با آن‌ها مواجه شد. انتظارات خود و کسانی را که دوست‌شان داری افزایش بده. این کار باعث افزایش انگیزه می‌شود. به همین صورت، انتظارات پایین‌تر در مورد چیزهایی که تسلطی بر آن‌ها نداری. ممکن است تناقض‌آمیز به نظر برسد، اما بهترین راه برای حفاظت خود در برابر غافلگیری‌های ناخوشایند، پیش‌بینی کردن آن‌هاست.
 
درس 63
فکر کردن خسته کننده‌تر از حس کردن است. بررسی‌های منطقی، به نسبت واگذاری چنین موضوعاتی به حس، نیازمند عزم بیشتری است. به بیان دیگر، افراد احساسی تمایل کمتری به بررسی دارند. اگر از امتیاز سی آرتی خود راضی نیستی با ساده‌ترین سوال‌های منطقی هم نقادانه برخورد کن. هر چیزی که پذیرفتی به نظر می‌رسد، درست نیست. جواب‌های ساده‌ای را که به ذهنت خطور می‌کند، رد کن. سپس یک‌بار دیگر تلاش کن؛ داری از نقطه الف به نقطه ب سفر می‌کنی. در راه رسیدن به آنجا، با سرعت صدمایل در ساعت میرویو مسیر برگشت با سرعت پنجاه مایلبر ساعت حرکت می‌کنی. میانگین سرعت تو چند است؟75؟ عجله نکن. عجله نکن.
 
درس 64
خودت را می‌شناسی؟ در مقیاس 1 ضعیف تا 5 عالی، به ارزیابی من چه نمره‌ای می‌دهی؟در سال 1948، برترام فورر، روانشناس، دقیقا همین چند سطر را در ستون‌های طالع بینی چندین مجله متفاوت نوشت. سپس این متن را به دانشجویان داد و گفت هر فرد ارزیابی خودش را گرفته. به طور میانگین، دانشجویان او به شخصیت شناسی خود از 5 نمره 3/4 دادند. چه چیزی پشت اثر فورر قرار دارد؟ اول اینکه بیشتر جملاتی که در متن فورر آمده آنقدر کلی‌اند، که به همه مربوط می‌شوند؛ دوم، ما تمایل داریم گفته‌های تملق‌آمیزی را که درباره‌مان صادق نیست بپذیریم؛ سوم این که پدیده‌ای موسوم به اثر خصوصیت مثبت هم نقش خود را ایفا می‌کند؛ متن حاوی هیچ عبارت منفی نیست، فقط بیان می‌کند ما چه طور هستیم، با وجود این که نبودن برخی خصوصیت‌ها همان مقدار در شخصیت فرد مهم است. چهارم، پدر همه خطاها، خطای تایید: ما هر چیزی را که به تصویر خودمان مربوط است قبول می‌کنیم و ناخودآگاه همه چیزهای دیگر را کنار می‌زنیم. آن چه باقی می‌ماند تصویری منسجم است.
 
درس 65
از خود گذشتگی وجود دارد یا اینکه فقط مرهمی است بر غرور ما؟ اگرچه میل به کمک به جامعه محرک خیلی از داوطلب‌هاست، منافع شخصی مثل کسب مهارت، تجربه و ارتباطات هم نقش مهمی ایفا می‌کنند. ناگهان رفتار ما دیگر خیلی از خود گذشتگی نیست. در حقیقت بسیاری از داوطلب‌ها در کاری مشارکت دارند که ممکن است از آن بعنوان  مدیریت خشنودی شخصی یاد شود که مزایای آن گاهی اوقات با علت واقعی آن کار خیلی فاصله دارد. هرکسی که از کار داوطلبانه سود می‌برد یا کمترین احساس رضایتی نصیبش می‌شود، نوع دوست واقعی نیست.
 
درس 66
یکی از پرطرف‌دارترین آن ابتکارها ابتکار لحظه‌ای است. منظور از لحظه‌ای یک قضاوت آنی است. چیزی که تو یا دوستش داری یا دوستش نداری. اگر چیزی را  دوست داشته‌باشی، ریسک‎های آن را کمتر و فواید آن را بیشتر از آنچه واقعا هست می‎بینی. خواهی نخواهی ما بازیچه دست احساسات‎مان هستیم. تصمیم‎گیری‎های پیچیده را با مشورت به احساسات‎مان انجام می‎دهیم، نه تفکرمان. برخلاف قصد درونی خود، سوال در مورد این که چه طور فکر می‎کنم؟ را با در مورد این چه حسی دارم؟ جا به جا می‎کنیم. پس لبخند بزن. آینده تو به آن بستگی دارد.
 
درس 67
ما باور داریم که درون نگری خودآگاهی خالص را بیرون می‌کشد. متاسفانه درون نگری، تا حد زیادی فراورده‌ای است که دو خطر دارد؛ اول، خطای درون نگری پیش‌بینی‌های نادرستی از شرایط ذهنی آینده ایجاد می‌کند. دوم، ما باور داریم که درون نگری‌های ما مورد اعتمادتر از درون نگری‌های دیگران است و این باعث ایجاد حس برتری می‌شود. درمان: خودت را بیشتر نقد کن. به مشاهدات درونی خودت با همان تردیدی نگاه کن که به ادعاهای افراد غریبه نگاه میکنی. سختگیرترین منتقد خودت باش.
 
درس 68
ما همواره می‌خواهیم در آن واحد کارهای زیادی بکنیم، از هیچ امکانی نمی‌گذریم و می‌خواهیم تمام گزینه‌ها را همزمان در اختیار داشته باشیم. اما این امر به سادگی می‌تواند موفقیت ما را نابود کند. باید یاد بگیریم درها را ببندیم. یک راهکار تجاری باید به طور ویژه در مورد چیزهایی باشد که نباید درگیرشان شد. استراتژی زندگی خود را مثل استراتژی یک شرکت بنویس: کارهایی را که در زندگی نباید بکنی بنویس. به بیان دیگر، تصمیم‌های حساب شده‌ای بگیر تا برخی چیزها را کلا نادیده بگیری و وقتی شرایطش پیش آمد، طبق لیست نبایدهایت رفتار کن. این کار نه تنها تو را از افتادن در گرفتاری حفظ می‌کند، بلکه زمان تفکر زیادی هم برایت نگاه می‌دارد. یک بار خوب فکر کن و تصمیمت را بگیر که سراغ چه چیزی‌هایی، حتی اگر فرصتش بود، نروی. بیشتر درها ارزش وارد شدن ندارد، حتی اگر به نظر برسد چرخاندن دسته در بسیار ساده است.
 
درس 69
در پنجاه سال آینده، جهان چگونه خواهد بود؟ زندگی روزمره تو چه شکلی خواهد داشت؟ کسانی که پنجاه سال پیش به این سوال فکر می‌کردند تصورات نامعقولی از آینده داشتند؛ بزرگراه‌های هوایی، قطارهایی که با سرعت فشنگ بین آسمان خراش‌ها حرکت می‌کنند، کار در شهرهای زیر آب، سفر به ماه برای تعطیلات و مصرف غذا به صورت قرص. اما یک لحظه صبر کن. یک نگاه به اطرافت بینداز . هیچ چیزی تغییر نکرده. هر چیزی که توانسته در گذر قرن‌ها جایگاه خود را حفظ کند احتمالا در آینده نیز از بین نخواهد رفت. تکنولوژی قدیمی خود را ثابت کرده است؛ این منطق ذاتی ممکن است برای ما قابل درک نباشد. پنجاه سال بعد هم بسیار به امروز شبیه است. ابزارهای پر زرق و برق و ابداعات جادویی بیشترشان زودگذر خواهند بود.
 
درس 70
در اثر خفته از حافظه ما منبع یک استدلال زودتر از خود عدله پاک می‌شود، این بهترین توضیح اثر خفته تا به امروز است. اما چگونه می‌توانی اثر خفته را خنثی کنی؟ اول هیچ دخالت بی‌جایی را قبول نکن، حتی اگر به نظر از روی خوش قلبی باشد. دوم، همان طور که از طاعون پرهیز میکنی، از منابعی که پر از تبلیغات‌اند هم دوری کن. سوم، تلاش کن منبع هر استدلال را به خاطر بسپاری.
 
درس 71
فرض کنیم دکتر توموری در بدنت کشف می‌کند که تو را تا پنج سال آینده خواهد کشت. او عمل جراحی پیچیده‌ای را پیشنهاد می‌دهد که اگر موفق باشد، تومور را کاملا از بدنت خارج می‌کند. با این حال احتمال نجات از آن فقط پنجاه درصد است. چه تصمیمی می‌گیری؟ مرگ حتمی در پنج سال آینده یا پنجاه درصد شانس مرگ تا هفته آینده؟ کوری در برابر گزینه‌های دیگر! شاید روش‌های گوناگونی برای عمل‌های باز دیگر وجود داشته باشد که بیمارستان تو آن‌ها را ارایه نمی‌کند. این عمل باز ممکن است همه تومور را خارج نکند و فقط رشدشان را آهسته کند، ولی به مراتب ایمن‌تر است و به تو اجازه می‌دهد ده سال بیشتر زندگی کنی. حرف آخر: اگر در تصمیم‌گیری مشکل داری، یادت باشد گزینه‌ها فراتر از عمل جراحی نکردن یا عمل جراحی با ریسک بالا هستند. سختی‌ها را فراموش کن و چشم‌هایت را روی گزینه‌های بهتر باز کن.
 
درس 72
خطای مقایسه‌ای دلیل نگرانی شرکت‌های تازه کار است. گای کاواساکی چهارسال رهبر معنوی شرکت اپل بود. کاواساکی می‌گوید: افراد سطح الف کسانی را که حتی از خودشان هم بهترند استخدام می‌کنند. اما واضح است که افراد سطح ب افراد سطح ج را انتخاب می‌کنند تا بتوانند نسبت به آن‌ها حس برتری به آن‌ها داشته باشند و افراد سطح ج افراد سطح د را خدمت می‌گیرند. اگر شروع به استخدام افراد سطح ب کرده‌ای، منتظر باش آن چه استیو جابز آن را انفجار ابله نامید در سازمان تو رخ بدهد. به بیان دیگر، با شروع استخدام افراد سطح ب، دست آخر به جایی می‌رسی که با افراد پایین سطح سروکار خواهی داشت. در نتیجه، آیا به افرادی که از خودت با استعدادترند انگیزه می‌دهی؟ مسلم است که در کوتاه مدت برتری ستاره‌ها می‌تواند موقعیت تو را به خطر بیندازد، اما در دراز مدت تو از مشارکت آن‌ها فقط سودخواهی کرد. به هر حال، سرانجام در مرحله‌ای برخی از تو جلو خواهند زد. تا آن زمان، باید کتاب‌های این افراد با استعداد را تهیه کنی و از آن‌ها چیزی یاد بگیری. به همین خاطر بود که در نهایت توصیه نامه را نوشتم.
 
درس 73
اثر تقدم همیشه مقصر نیست. اثر تاخر که در مقابل آن قرار دارد هم تقصیر دارد. هرچه اطلاعات جدیدتر باشد، آن‌ها را بهتر به خاطر می‌آوریم. علت چنین اتفاقی این است که کمد پرونده‌های حافظه کوتاه مدت ما ظرفیت اضافی خیلی کمی دارد. وقتی اطلاعات جدیدی وارد آن می‌شود، بخشی از اطلاعات قدیمی‌تر از آن خارج می‌شود تا فضای لازم به وجود بیاید. چه زمانی اثر تقدم بر اثر تاخر ارجحیت دارد و برعکس؟ اگر مجبوری بر اساس مجموعه‌ای از ادراک‌های لحظه‌ای تصمیمی عاجل بگیری، اثر تقدم وزن بیشتری دارد. اما اگر مجموعه‌ای از ادراک مدتی پیش شکل گرفته، اثر تاخر غلبه می‌کند. برای مثال، اگر چند هفته پیش به سخنرانی‌ای گوش داده باشی، نکته نهایی و آخر آن را روشن‌تر از بخش‌های ابتدایی به خاطر می‌آوری. در نتیجه، تلاش کن از ارزیابی بر اساس ادراک‌های اولیه خودداری کنی. تضمین می‌کنم آن به شکلی تو را فریب می‌دهد. سعی کن تمام جنبه‌ها را منصفانه ارزیابی کنی.
 
درس 74
سندرومی هست که باعث می‌شود فکر کنیم هر چه خودمان ساخته‌ایم بی‌نظیر است.این سندروم باعث می‌شود شما شیفته افکار خود بشوید. وقتی برخی افراد در یک گروه برای حل مشکلات، ایده تولید می‌کنند و خودشان هم به ارزیابی این ایده می‌پردازند، این سندروم ناگریز وارد کار خواهد شد. برای همین، منطقی است این گروه را به دسته تقسیم کنیم: دسته‌ای که ایده تولید می‌کنند و دسته‌ای که آن ایده را ارزیابی می‌کنند. بعد جای آن‌ها را عوض می‌کنند: دسته دوم ایده تولید می‌کنند و دسته اول ارزیابی می‌کنند. ما تمایل داریم افکار تجاری خود را بهتر از نظرات دیگران بدانیم. این اعتماد به نفس پایه‌ای برای کارآفرینی پررونق است، ولی در عین حال، پایه شرکت‌های نوپای ورشکسته محسوب می‌شود.
 
درس 75
همه قوها سفیدند. این گفته قرن‌ها انکارناپذیر بود. یک قو با رنگ متفاوت؟ غیر قابل تصور است. تا سال 1697، این طور بود، تا وقتی که ویلم د فلامینگ برای اولین بار حین سفر به استرالیا یک قوی سیاه دید. از آن زمان به بعد، قوهای سیاه نمادهایی از پیشامدهای نامحتمل است. قوی سیاه رویدادی تصورناشدنی است که به شکل عظیمی بر زندگی، کار، شرکت و کشور اثر می‌گذارد. قوهای سیاه مثبت و منفی وجود دارد. چرا قوهای سیاه مهم‌اند؟ ممکن است عجیب به نظر برسد، اما آن‌ها بیش از پیش تکرار می‌شوند و به نسبت گذشته تاثیرگذارتر شده‌اند. ما می‌توانیم با برنامه‌ریزی برای آینده ادامه بدهیم، اما قوهای سیاه معمولا بهترین برنامه‌های ما را نابود می‌کنند. حلقه‌های بازخوردی و وقایع غیرمنتظره متقابلا بر هم اثر می‌گذارند و به نتایجی غیرقابل انتظار منجر می‌شوند. خب، چه می‌توان کرد؟ خودت را در شرایطی قرار بده که بتوانی از قوی سیاه مثبت سواری بگیری. نقاش، مخترع یا کارآفرینی با محصولی قابل سنجش باش. اگر ساعتی کار میکنی، بیهوده منتظر چنین گشایشی هستی. اما حتی اگر حس می‌کنی مجبور به چنین کاری هستی، از محیط‌هایی که در آن قوهای سیاه منفی رشد می‌کنند دوری کن.
 
نظر و گفتگوی داوطلبان شرکت‌کننده
در گفتگو شرکت‌کنندگان به سوالات زیر پاسخ دادند و تحلیل کردند:
1. آیا در میان خطای خوانده شده، تجربه‌ای از آن‌ها در تصمیم گیری‌ها و زندگی‌تان داشته‌اید ؟
2. از میان راهکارهای شفاف اندیشی در برابر خطاها، کدام یک را نادرست و غیرمنطقی فرض می‌کنید؟
3. لطفا از راهکارهای شفاف اندیشی خودتان برایمان بگویید.